فرهنگ، ابزار و غايت توسعه
اكنون نظريهپردازان و برنامهريزان توسعه در سطح جهان به اين واقعيت پي بردهاند كه شاخص هاي مادي پيشرفت به هيچ روي امكان ارزيابي درجه آسايش و شكوفايي انسان ها را نميدهد و بايد علاوه بر آن ها، معيارهاي ديگري ابداع كرد؛ معيارهايي همچون مفهوم توسعه انساني كه ملاحظههاي ديگري را همچون ارزش هاي والاي انساني و اهدافي كه در جوششي اجتماعي و فرهنگي به زندگي انسان ها معنا بخشد. پرداختن به اين موضوع نياز به نگاهي ژرفتر و تأملي افزونتر دارد. اگر بپذيريم كه انسان ها از آن روي براي كالاها و خدمات (حتي نوع اجتماعي و فرهنگي آن) ارزش قايل هستند كه كالاها و خدمات به آنان امكان ميدهد تا آن طور كه ميخواهند زندگي كنند، اين امر به ناگزير به فرهنگ و اوضاع اجتماعيشان برميگردد. به بيان ديگر، ما با چنين روندي به نقش كاركردي فرهنگ پي ميبريم. اما نكته در اين نقطه به پايان نميرسد. گر چه فرهنگ كاركردي ابزاري در توسعه دارد، اما كاركرد آن به همين جا خلاصه نميشود. چرا كه علاوه بر آن فرهنگ الهام بخش هدف هايي است كه به زندگيمان معنا ميبخشد. اين ماهيت دوگانه فرهنگ نه تنها موجب رشد اقتصادي ميشود، بلكه به هدف هاي ديگري همچون حفاظت از محيط زيست، حفظ انسجام اجتماعي و ارتقاي ارزش ها و نهادهاي دموكراتيك ياري ميرساند. آن به ما خواهد آموخت كه فرهنگ در بسياري از موارد راه رسيدن به اهداف ديگر توسعه است. اما اگر از خود بپرسيم كه چرا آرزوي تحقق آن اهداف را داريم، آن گاه به ماهيت ديگر فرهنگ پي خواهيم برد. به بيان ديگر، در مييابيم كه فرهنگ نه تنها ابزار رسيدن به هدف هايمان است، بلكه مهمتر از آن، بنياد هويتي و معنايي تمامي آرزوها و اهداف زندگي انسان نيز هست.
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 6:7  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی
|