توجه به عوامل اجتماعي و فرهنگي در توسعه
به سبب برخي از كاستي ها و عدم موفقيت در برنامههاي توسعه در جوامع در حال توسعه، نگرشي عمومي در ميان برنامهريزان و سياستگذاران شكل گرفت كه علاوه بر عوامل و متغيرهاي اقتصادي، شرايط و متغيرهاي اجتماعي و فرهنگي را نيز از عوامل موثر در توسعه و مورد نياز براي برنامهريزي ميدانند. برنامهريزاني كه نگاهي كلانتر از تفكر عملياتي و اجرايي داشتند، متوجه شدند كه فرهنگ از ماهيتي بيش از يك نقش مكمل در توسعه برخوردارست. آن ها دريافتند كه مطالعه توسعه بدون توجه به بافت انساني و فرهنگي، چيزي جز يك رشد بدون روح نيست، حال آن كه توسعه اقتصادي كاملاً شكوفا و متعادل، بخشي از فرهنگ يك ملت است. آن ها براي فرهنگ جايگاهي بيش از يك نقش مكمل در توسعه قائل بودند. اين گامي مهم در تشخيص جايگاه اجتماعي و فرهنگي در توسعه جوامع بود. ولي آن هرگز در همان سطح باقي نماند. نظريهپردازان اجتماعي و فرهنگي اذعان داشتند كه به فرهنگ، نه به عنوان ابزاري صرف در راه تحقق اهداف اقتصادي و سياسي نگريست، بلكه بايد آن را هدف غايي توسعه شمرد. مسئله اصلياي كه مطرح شده اين بود كه آيا بايد به فرهنگ براي توسعه انديشيد يا توسعه براي فرهنگ؟!