تغييرات و حق انتخاب مردم
تجربه توسعه در كشور ما نشان ميدهد كه به صرف تكرار مداوم اهداف و برنامهها و اعلام آن توسط رسانههاي گروهي و اطلاع رساني به مردم نميتوان به توسعه دست يافت. تغييراجتماعي روندي مكانيكي نيست كه در آن افراد جامعه، منفرد و به صرف معلومات جديد تصميم گرفته و تغيير رفتار دهند. ساختار اجتماعي و بافت فرهنگي افراد هم بر تصميم هايشان مبني بر پذيرش ايدهها و اطلاعات نو، و هم بر تغيير رفتار و الگوي مألوف خود بر حسب ايدههاي نو تأثيري تعيين كننده دارند. قضيه هنگامي مهمتر جلوه ميكند كه دريابيم، مردم هرگز در حد ابزاري براي توسعه نبايد تقليل يابند، بلكه آن ها همان كساني هستند كه توسعه براي آن ها و از طريق آن ها انجام شود. به بيان ديگر از يك طرف مردمي كه از اطلاعات جديد آگاه شدهاند، حق دارند كه بر حسب الگوي تعامل و علايق اجتماعيشان در تغيير رفتار و انتقال موضوعها به ساير افراد، تصميم گيرند و از طرف ديگر، آن ها تنها وسايلي براي توسعه نيستند، بلكه توسعه با تفكر ايشان و براي آن ها تحققيافتني و معنادار خواهد بود. از اين روي توسعه و برنامههاي آن تزريقي نيست، بلكه تغذيه شدني است و انتخاب نهايي آن نيز به مردمي برميگردد كه در مورد تغيير رفتار در الگوهاي مألوف خود حق انتخاب دارند. اين حق انتخاب همان مبناي جامعه مدني است كه تحقق اهداف يك جامعه را با افراد و از طريق آن ها مقدور ميسازد. اما چگونگي تحقق آن به ساختارهاي اجتماعي جوامع از جمله جامعه ما مربوط ميشوند. جامعهاي كه درصدد نيل به جامعه مدني است، هم ميبايست تصويري روشن از اهداف نظري و عملي موردنظر داشته باشد و هم بايد از شرايط كنوني خود براي رسيدن به جامعه مدني آگاهي داشته باشد. بنابراين ضروري است تا ابتدا از زمينهاي كه تمامي متغيرهاي فوق بر بستر آن شكل ميگيرد، تصويري روشن و تحليلي منظم داشته باشيم.