تقويت هويت ايراني در ساير كشورها با تأكيد بر هويت فرهنگي
توجه به اين نكته ضروري است كه ما نبايد تنها در جستجوي اقوام و فرهنگ هاي مختلف ايران زمين، در پهنه كنوني سرزمين آن محدود باشيم. بسياري از اقوام و مللي كه اينك در قيوميت كشورهاي ديگر زندگي مي كنند، در گذشته به هويت ايراني منتسب بوده اند كه بسياري از آن ها هنوز مشتركات شان را با ما دارند و آن مي توان زمينه مشتركي براي همكاري و همزيستي منطقه اي فراهم آورد.
در آسياي ميانه تاجيك ها داراي زبان فارسي هستند و چنان كه منابع روسيه اذعان مي كنند، در آنان نژاد تركي قالب است، با آن كه زبان شان فارسي است و در حوزه قفقاز درست عكس اين صادق است. يعني نژاد اكثراً ايراني و قفقازي و زبان تركي است. ساير كشورهاي آسياي ميانه نيز مشتركات بسياري با ما دارند؛ به خصوص بايد توجه كنيم كه تأكيد ما نبايد روي قوميت، نژاد و حتي زبان باشد، و تمركز اصلي ما بايد روي "مشتركات فرهنگي" متمركز شود كه زبان امروز تعامل ملت هاست.
از سويي ديگر برخي از اين اقليت ها از شرايط مطلوبي برخوردار نيستند، و كشور ما بدون اين كه بخواهد در امور ساير كشورها دخالت كند، مي تواند به خصوص از طريق ارتباط فرهنگي به محروميت زدايي از آنان كمك كند. سرزميني مثل اوستياي كه اينك بين روسيه و گرجستان تقسيم شده و از خودمختاري نيز برخوردار است، از اقوامي ايراني است كه آنان نيز هنوز خود را ايراني مي دانند و بسيار تشنه تغذيه فرهنگي هستند كه از تاريخ شان نشأت گرفته باشد. اوستيا نامي است كه ديگران بر آن ها نهاده اند، اما آن ها خود را اصطلاحاً «ايروني آدم» (ملت ايروني) و كشورشان را «ايروستان» مي نامند. در دست نوشته هاي قديمي روسي، آن ها را آلاني - كه از اقوام آريايي بودند - شمرده اند.
زنگبار تانزانيا نيز كه از ديرباز يكي از مكان هاي مهم مهاجرت ايرانيان بوده است، از سرزمين هاي مهمي است كه هنوز مي توان تعدادي از خانواده هاي ايراني را كه برخي از آن ها زرتشتي هستند، در آنجا يافت. جالب اينجاست كه بسياري از ملل امروزين ريشه هاي خود را از آريايي ها و ايراني ها مي دانند، بدون اين كه ما مطلع باشيم. نمونه آن بلغاري ها هستند كه با برخي از شواهد مدعي اند اصليت شان از بلخ بوده و بلغار مبدل بلخ و بلخاريا است. هم اينك نيز حدود 600 كلمه پارسي يا گرفته شده از پارسي در زبان شان هست. حتي برخي ترك ها را از اقوام هندو اروپايي مي دانند و تورانيان را كه در ادبيات كهن ما نيز به كرات از آن ها سخن رفته قومي آريايي مي شمرند كه از سلاله فريدون پادشاه افسانه اي آريايي است كه سرزميني از او كه به پسرش تورج يه ارث رسيد، توران و سرزميني كه به پسر ديگر ايرج تعلق گرفت، ايران ناميده شد. با اين همه تأكيد ما در تعامل با هر قوم و ملتي بايد روي فصول مشترك و به خصوص حوزه فرهنگ و هنر باشد.
قطبي فرهنگي و نمونه اي پيشرو در جهان اسلام
اينك شرايط فراهم است تا از اين طريق ما نقشي كاملاً پيشرو را در جهان اسلام و منطقه ايفاء كنيم. آن با استقبال حتي كشورهاي پيشرفته و قدرت هاي بزرگ نيز مواجه خواهد شد؛ چرا كه آنان نيز خواهان رودررويي با تمام جهان اسلام نيستند و بسيار مايل اند تا آلترناتيوي براي اسلام بن لادني (مبتني بر تروريسم) بيابند. بنابراين اين فرصتي براي ما است تا مهم تر از تبديل شدن به قدرتي منطقه اي، به قطبي فرهنگي بدل شويم. با تأكيد بر زندگي مسالمت آميز تمامي اقوام، ملل و اديان، ابتدا در كشورمان و سپس در منطقه، و با رعايت موازين حقوق بشر در راه توسعه در دنياي امروز گام برداشته، نقش پيشروي خود را ايفاء كرده و جايگاه شايسته خويش را بيابيم. با برنامه ريزي حساب شده مي شود، چه در كشورهاي آسياي ميانه و چه در كشورهاي اسلامي، با ارائه نظري و عملي از همزيستي اديان و اقوام مختلف در عصر جهاني شدن، هم بر هويت ملي صحه گذاريم و هم بر تكثر فرهنگي تأكيد ورزيده، بدون اين كه حقوق بشر را ناديده بگيريم، در عين حالي كه با ساير تمدن هاي جهان از ابعاد مختلف تعامل داشته باشيم و از آن ها ياد گرفته و به آن ها ياد دهيم.
نمونه اي از همزيستي اقوام و اديان مختلف در ايران زمين
امروز در ايران زمين همچون گذشته، نژادها و قوميت ها، اديان و مذاهب و مردمي با زبان و فرهنگ هاي متفاوت و متنوع زير يك چتر واحد با هم جمع شده اند. در هيچ يك از كشورهاي همسايه با چنين تركيب متكثري از اقوام مذاهب روبرو نيستيم. برخي از همسايگان حتي يك يا دو قوميت يا دين متفاوت با اكثريت را بر نمي تابند و مدام در حال دسته و پنجه نرم كردن با مشكلات آن و درگيري هاي متعدد در ابعاد محلي و بين المللي هستند. در عراق برادران كرد سال ها تبعيض را تجربه كردند تا اينك تا حدي به حقوق خود رسيدند، تركمن ها همچنان ناراضي هستند و درگيري هاي قومي و مذهبي كه ادامه دارد و با درايت منتفذان و علما به سوي آرامش پيش مي رود . در تركيه هم ارامنه و هم اكراد از شرايط بسيار ناگواري در گذشته رنج مي بردند و امروزه با وجود كاهش آن هنوز مشروعيت نيافته اند و حتي دولت تركيه، كردها را به عنوان يك اقليت قومي قبول ندارد و آن ها را ترك هاي كوه نشين مي داند! در افغانستان و پاكستان نيز فقر و خشونت در همه زمينه ها به خصوص فقر فرهنگي و خشونت مذهبي آنقدر زياد است كه هيچ قوم و مذهبي در شرايط مناسبي به سر نمي برد. شيعيان در بسياري از كشورهاي عربي نيز بايد از شرايط بهتري برخوردار باشند. شايد تنها كشور روسيه باشد كه همچون كشور ما همزيستي اديان و اقوام مختلف را در خود هضم كرده است. البته آن كشور با مسأله تجزيه برخي از اقوام و فرهنگ ها نيز مواجه شد، اما در كشور ما اين اتفاق نيفتاده است؛ آن مستلزم گزينشي بسياري ظريف و حساب شده است تا علاوه بر آزادي نسبي اقوام و اديان مختلف، كشور پاره پاره نشود.
در حالي كه در ايران زمين، اقوام فارس، كرد، لر، عرب، تركمن، ترك، گيلك، تالشي، مازني، ارمني، آسوري (آشوري)، بلوچ و سيستاني در كنار هم زندگي مي كنند. بسياري از اقوام موجود در ايران در سرزمين هاي ديگر بعضاً قوم اصلي هستند، همچون ترك ها، ارمني ها، تركمن ها و عرب ها و برخي ديگر بخشي از كشوري ديگر به شمار مي روند؛ به مانند بلوچ، سيستاني، كرد، و تالشي. جمع كردن چنين گوناگوني از اقوام در يك سرزمين در خاورميانه كار هيچ كشوري جز ايران زمين نيست؛ همان گونه كه در عهد باستان نيز چنين بوده است و در حالي كه هر قومي زير چتر دولت خود بودند، ايران تنها كشوري بود كه اقوام گوناگون در آن زندگي مي كردند. بسياري از آثار باستاني به جاي مانده از آن دوران نيز به روشني نشان مي دهد، جايي كه بسياري از اقوام سبك فرهنگي و هنري بومي خود را داشتند، سبك فرهنگي و هنري ايران زمين چيزي نبود جز امتزاجي از اقوام و ملل مختلف در زير يك چتر. به عبارتي دقيق تر، هويت ايراني چيزي نبود مگر امتزاجي از هويت اقوام مختلف كه قادر بودند در كنار هم زندگي كنند و حتي توليدات و آفرينش ها فرهنگي و هنري اي را به وجود آورند كه حاصل كار مشترك شان بود.
اينك به زبان هاي محلي و بومي در بسياري از برنامه هاي تلويزيوني و راديويي استان هاي مختلف صحبت مي شود و برخلاف بسياري از كشورها، ممنوع نيست و مهمتر از آن رسانه هاي استاني به تريبوني براي انعكاس افكار عمومي محلي و نقد و پاسخگويي مسؤولان استاني و محلي بدل شده است. البته بايد براي حفظ و پاسداري از اين زبان هاي محلي در عصر جهاني شدن، برنامه هاي حساب شده و سازمان يافته تري صورت گيرد؛ مثلاً ورود اين زبان هاي محلي در برنامه هاي درسي و آموزشي هر يك از اقوام در استان ها مي تواند در دستور كار قرار گيرد. در خصوص اجازه ظهور اديان مختلف كه قضيه بسيار حساس تر است و برخلاف بسياري از اديان كه دين هاي ديگر را قبول ندارند، در قرآن به صراحت اديان ديگر مشروعيت دارند و دين اسلام رسالت خود را در تداوم رسالت بسياري از آن ها مي بيند و در قرآن تحت عنوان اهل كتاب مشروعيت دارند؛ از اين روي وظيفه ما در اين خصوص خطيرتر است و ناديده گرفتن يا تبعيض نسبت به اديان ديگر عدول از آيات مصرح قرآني بوده و خود عملي ضد ديني است. چنين ويژگي و ظرفيتي در دين اسلام توان بالقوه بسياري به ما مي بخشد تا علاوه بر سطح نظري در سطح عملي نيز نمونه اي موفق از همزيستي اديان و مذاهب مختلف را در كشورمان، نوعي مثالي براي ساير كشورهاي منطقه سازيم. در همه زمينه هاي مذكور ما نبايد به وضع موجود اكتفاء كنيم و مي بايست راهكارهاي متعددي را براي بهتر شدن شرايط قومي، زباني، نژادي، ديني و مذهبي در نقاط مختلف كشورمان جستجو كرده و در اين راه همت گماريم؛ به خصوص كه بر برخي از زمينه ها، نقدهايي جدي نيز وارد است.
ساختار فرهنگى هويت ملى و جوامع منطقهاى در آمايش سرزمين
در فرايند توسعه درازمدت، بهره بردارى بهينه از تمامى منابع سرزمين، پيوستگىهاى متقابل بين مناطق و جوامع ساكن در آن ها را عمق خواهد بخشيد. حفظ و تقويت ساختارهاى فرهنگى هر منطقه از يكسو و تلاش در بسط و گسترش فرهنگ ملى در پهنه سرزمين به طور همزمان و بدون تبعيض، در مجموع به تقويت ساختار فرهنگى هويت مىانجامد و زمينه مطمئنى براى پايدارى فرهنگى و هويتى در فرايند جهانى شدن به وجود خواهد آورد. در صورتى كه اطلاعات و تحليل هاى آن مبتنى بر مطالعات و تحقيقات علمى از يك طرف و شناخت فرهنگ بومى و محلى از سويى ديگر بوده و برنامهريزي ها نيز بر طبق آن تحقيقات، تجارب و فراتحليل هاى برخاسته از آن ها باشد. در اين راه مي بايست جوامع منطقه اي با انواع ويژگي هاي فرهنگي و اجتماعي، جغرافيايي و تاريخي، نژادي و قومي، زباني و گويشي، ديني و مذهبي و غيره بررسي و هر گونه برنامه ريزي و ساماندهي با توجه به آن ها صورت گيرد. بايد بدنبال فضاسازي حساب شده اي گشت كه بدون پاره پاره شدن كشور، اقوام و اديان مختلف بتوانند از رضايت نسبي در كشور برخوردار بوده و خود را بخشي از هويت ايران زمين بدانند و به خواست هاي تجزيه طلبانه به عنوان تنها راه حل متوسل نشوند.