جغرافياي فرهنگي
اصطلاح جغرافياي فرهنگي بيش از آن كه به محيط زيست انسان معطوف باشد، تكيه بر فرهنگ هاي انساني دارد. جغرافياي فرهنگي مطالعه تغييرات فضايي گروههاي فرهنگي و عملكرد فضايي جامعه را پوشش ميدهد. بدين ترتيب جغرافياي فرهنگي بر توصيف و تجزيه و تحليل نحوه تفاوت ها و يكساني در زبان، دين، اقتصاد، حكومت و ديگر پديدههاي فرهنگي از مكاني به مكاني ديگر تكيه دارد. نظر به اين كه فرهنگها توسط گروههاي انساني تشكيل ميشوند، از اين روي جغرافياي فرهنگي نيز الزاماً انسان ها را به صورت گروهي و تجمعي مد نظر قرار ميدهد.
در جغرافياي فرهنگي
به موضوع هاي مهم
ناحيه فرهنگي، پخش
فرهنگي،
اكولوژي
فرهنگي،
در هم تنيدگي و چشم
انداز فرهنگي پرداخته
مي شود. در برنامه
ريزي ها،
ناحيه فرهنگي به
تفاوت ها
و تشابهات
فرهنگي
مناطق مختلف نظر
دارد. پخش
فرهنگي
به ما كمك
ميكند. جنبههاي
پويا و در تغيير
فرهنگي
و گسترش آن
را بشناسيم. اكولوژي فرهنگي به
روابط پيچيده انسان
با زيست بوم
ميپردازد. با در
هم تنيدگي فرهنگي
ميتوانيم
دريابيم
كه بسياري از
وجوه فرهنگي ار
كه به گونهاي
مجزا مطالعه
ميكنيم،
در دنياي واقعي
كاملاً متمايز از
هم نيستند و
از در هم
تنيدگي
برخوردارند،
با وجود
آن كه ميتوان به
شكل يك كل
به آن درهم
تنيدگي ها
نگريست
و خلاصه چشم
انداز فرهنگي به آن
ها ابعاد
نمادين
فرهنگي
ميبخشد
و امكان تفسير
شان را در
برنامهريزي
فراهم ميآورد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:30  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی
|
زيستبوم و روابط انساني
انسان ها در محيط هاي طبيعي و اجتماعي مختلفي زندگي ميكنند و آنچه فرهنگ آن ها را ميسازد، تحت تأثير هر دو عامل محيط طبيعي و اجتماعي است و هر گونه بررسي ريشهاي در فرهنگ مستلزم در نظر گرفتن آن هاست. محيط طبيعي و اجتماعي نه تنها بر انسان تأثير ميگذارند، بلكه همديگر را نيز متأثر ميسازند. محيط طبيعي انسان كه مردم هر سرزميني، زندگي خود را از آن گرفته و بر آن هويدا ميسازند، زيستبوم آنان را ميسازد. زيستبوم شامل اشياء، منابع، جغرافياي محيط و روش هاي است كه فرد با آن ها زندگي ميكند و بقاء مييابد. اگر بخواهيم جايگاه زيستبوم، فرهنگ و ساير روابط و خصايص انساني را مشخص سازيم به الگوي ذيل دست خواهيم يافت: زيستبوم -----فرهنگ
----- جامعهپذيري ----- شخصيت ----- رفتار.
از اين روي ضروري است تا در مطالعات و برنامهريزي هاي فرهنگي ارتباط و تعاملات آن ها را با يكديگردر نظر آوريم.آن هنگامي اساسي مينمايد كه دريابيم، بزرگترين و گستردهترين برنامهريزي ها در كشورهاي مختلف از آن روي با شكست مواجه شد، كه برنامه و تجويزهاي آنان بدون توجه به شرايط طبيعي و اجتماعي محلي و ارتباط بين رفتارها و زيستبوم مناطق مختلف و محلي تنظيم شده بود.
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 3:14  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی
|
توسعه انساني و آمايش سرزمين
در برنامه آمايش سرزمين، ما با سه پروسه رابطه انسان، فضا و فعاليت روبرو هستيم. با اين كه هيچ بخشي از فرايند توسعه نبايد جداي از ساير بخش ها تحقق يابد، ولي در بخش توسعه اجتماعي و فرهنگي، بيش از هر چيز بر "توسعه انساني" تأكيد شده است. چرا كه انسان است كه محور چنان توسعهاي قرار ميگيرد. آن تمامي فرايندهاي پيشين انساني را ميبايست دگرگون ساخته و توسعه بخشد. نخست رابطه انسان با طبيعت كه به بر طرف ساختن نيازهاي زيستي با حفظ زيست بوم، محيط زيست و ميراثهاي طبيعي به جا مانده براي ما منتهي شود. دوم رابطه انسان با انسان كه مشخصاً به فرهنگ و مسايل اجتماعي و نهادها و سازمان هاي اجتماعي مربوط ميشود. و خلاصه رابطه انسان با خود، كه به تواناييهاي خلاقه انساني، آزادي و ارزش ها و هنجارهاي معنوي از يك سوي و نيازها و حقوق انساني از ديگر سوي مربوط شده كه در نهايت به خودآگاهي منتهي ميشود. آن هنگامي خواهد بود كه انسان فاعل پديد آورنده هر توسعه، محتواي تحول يافته و آفريده طي توسعه و غايت مقصود آن باشد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 4:4  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی
|