تبليغاتX
کاوه ی بلاگر
وبلاگی که به بررسی و تحلیل پدیده های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... به خصوص مسایل ایران می پردازد

محدوديت هاي‌ نگرش هاي‌ توسعه‌ فرهنگي‌

هر يك‌ از ديدگاه هاي‌ فوق‌ به‌ بخشي‌ از ماهيت‌ فرهنگ‌ عطف‌ مي‌كردند و دستاوردهايي‌ را به‌ بار مي‌آوردند و چيزهايي‌ را ناديده‌ مي‌گرفتند. ديدگاه‌ عملياتي‌ به‌ فرهنگ‌ امكان‌ آن‌ را فراهم‌ مي‌ساخت‌ كه‌ به‌ جاي‌ شعارهاي‌ فيلسوفانه‌ و روشنفكرانه‌ در راه‌ عملي‌ تغيير و توسعه‌ فرهنگي‌ و بهبود وضع ‌مردم‌ كاري‌ صورت‌ گيرد، ولي‌ بيشتر جنبه‌هاي‌ مصرفي‌ و مادي‌ آن‌ به‌ جاي‌ ابعاد اصيل‌ معنويش ‌بنشيند. در حالي‌ ديدگاهي‌ كه‌ فرهنگ‌ را غايت‌ توسعه‌ و ارزش هاي‌ والاي‌ انساني‌ مي‌دانست‌، آنقدر آرماني‌ بود كه‌ نه‌ تنها عملاً تغييري‌ را در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ پديد نمي‌آورد، بلكه‌ موجب‌ مي‌شد كه‌ با بي‌توجه‌اي‌ به‌ ابعاد مادي‌ و ملموس‌ فرهنگي‌ و شكست‌ برنامه‌هاي‌ غيرعملي‌، افكار عمومي‌ را به ‌شكل‌ افراطي‌ نسبت‌ به‌ ديدگاه‌ غايت‌ فرهنگي‌ بدبين‌ كرده‌ و موجبات‌ سوق‌ بيشتر به‌ تفكر ابزاري ‌فرهنگ‌ را فراهم‌ آورد. بخش‌ بزرگي‌ از اهميت‌ برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ به‌ همين‌ ظرافت‌ نگاه‌ و عمق ‌عملي‌ است‌ كه‌ بايد هر دو وجه‌ متناقض‌ و در عين‌ حال‌ با اهميت‌ هويت‌ فرهنگ‌ را مدنظر قرار دهد. رويكردي‌ دوگانه‌ به‌ فرهنگ‌ مقدور نخواهد بود مگر اين‌ كه‌ طرح‌ مسئله‌ و پرسش هاي‌ اساسي‌ هر يك‌ راشناخته‌ و مطرح‌ سازيم‌. چرا بايد نه‌ تنها به‌ هر ملت‌، بلكه‌ هر شخصي‌ در دنياي‌ امروز فرصت‌ داد تا در نحوه‌ مشاركت‌ در توسعه‌، خود گزينشگر باشد؟ به‌ چه‌ سبب‌ هر جامعه‌اي‌ بايد به‌ شيوه‌ خود به ‌توسعه‌ مطلوبش‌ دست‌ يابد؟ چرا ضروري‌ است‌ تا در عين‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و يكسان‌سازي‌ زندگي ‌مادي‌ در سطح‌ جهان‌، غناي‌ ميراث‌ هر تمدن‌ و فرهنگي‌ را در عين‌ گوناگوني‌شان‌ بپذيريم‌؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:25  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

 

توجه‌ به‌ عوامل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در توسعه

 

به‌ سبب‌ برخي‌ از كاستي ها و عدم‌ موفقيت‌ در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ در جوامع‌ در حال‌ توسعه‌، نگرشي‌ عمومي‌ در ميان‌ برنامه‌ريزان‌ و سياست‌گذاران‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ علاوه‌ بر عوامل‌ و متغيرهاي‌ اقتصادي‌، شرايط و متغيرهاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ را نيز از عوامل‌ موثر در توسعه‌ و مورد نياز براي‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌دانند. برنامه‌ريزاني‌ كه‌ نگاهي‌ كلان‌تر از تفكر عملياتي‌ و اجرايي‌ داشتند، متوجه‌ شدند كه‌ فرهنگ ‌از ماهيتي‌ بيش‌ از يك‌ نقش‌ مكمل‌ در توسعه‌ برخوردارست‌. آن ها دريافتند كه‌ مطالعه‌ توسعه‌ بدون ‌توجه‌ به‌ بافت‌ انساني‌ و فرهنگي‌، چيزي‌ جز يك‌ رشد بدون‌ روح‌ نيست‌، حال‌ آن‌ كه‌ توسعه‌ اقتصادي‌ كاملاً شكوفا و متعادل‌، بخشي‌ از فرهنگ‌ يك‌ ملت‌ است‌. آن ها براي‌ فرهنگ‌ جايگاهي‌ بيش‌ از يك‌ نقش‌ مكمل‌ در توسعه‌ قائل‌ بودند. اين‌ گامي‌ مهم‌ در تشخيص‌ جايگاه‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در توسعه‌ جوامع‌ بود. ولي‌ آن‌ هرگز در همان‌ سطح‌ باقي‌ نماند. نظريه‌پردازان‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ اذعان‌ داشتند كه‌ به‌ فرهنگ‌، نه‌ به‌ عنوان‌ ابزاري‌ صرف‌ در راه‌ تحقق‌ اهداف‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ نگريست‌، بلكه‌ بايد آن‌ را هدف‌ غايي‌ توسعه‌ شمرد. مسئله‌ اصلي‌اي‌ كه‌ مطرح‌ شده‌ اين‌ بود كه‌ آيا بايد به‌ فرهنگ‌ براي ‌توسعه‌ انديشيد يا توسعه‌ براي‌ فرهنگ‌؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  |