تبليغاتX
کاوه ی بلاگر
وبلاگی که به بررسی و تحلیل پدیده های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... به خصوص مسایل ایران می پردازد

آمايش‌ سرزمين‌ و جغرافياي‌ فرهنگي‌

با نظري‌ به‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ در كشور ما مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ به‌ ابعاد جغرافيايي‌ فرهنگ‌ كم‌ توجهي ‌شده‌ است‌. شايد يك‌ دليل‌ موجه‌ آن‌، محتواي‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ است‌ كه‌ در قالب‌ برنامه‌ريزي‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ و حتي‌ ميان‌ مدت‌ نمي‌گنجد و تحقيقات‌ دامنه‌داري‌ را در قالب‌ برنامه‌ريزي‌هاي ‌بلندمدت‌ طلب‌ مي‌كند. در بخش‌ اهداف‌ بلندمدت‌ آمايش‌ كه‌ علاوه‌ بر فرهنگ‌ عمومي‌، به‌ جوامع ‌منطقه‌اي‌ و فرهنگ هاي‌ بومي‌ و پراكندگي‌هاي‌ آن‌ در سرزمين‌ ايران‌ و هم‌ چنين‌ به‌ زبان‌، دين‌ و قوميت ‌مناطق‌ مختلف‌ پرداخته‌ مي‌شود، چنان‌ تحقيقات‌ و برنامه‌هايي‌ ضروري‌ خواهند بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:15  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

موزاييك‌ انساني‌

جغرافياي‌ انساني‌، جغرافياي‌ اجتماعي‌ و جغرافياي‌ فرهنگي‌ سه‌ رويكرد اساسي‌ هستند كه‌ به ‌بررسي‌ روابط انسان‌ و گروه هاي‌ انساني‌ با محيط مي‌پردازند. در مطالعات‌ و به‌ خصوص ‌برنامه‌ريزي هاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در جوامع‌ مختلف‌، پرداختن‌ به‌ چنين‌ رويكردهايي‌ اساسي‌ است ‌و بسياري‌ از كشورها در برنامه‌ريزي هاي‌ فرهنگي‌ و برنامه‌هاي‌ توسعه‌ خود از مطالعات‌ مربوط به‌ آن‌ بهره‌ مي‌برند. در ادبيات‌ جغرافيايي‌ ايران‌، طي‌ پنجاه‌ سال‌ گذشته‌ مفاهيم‌، روش ها و اصول‌ جغرافياي ‌انساني‌، اغلب‌ به‌ شكلي‌ بدون‌ انسجام‌ مطرح‌ شده‌ و جغرافياي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ نيز بسيار جسته ‌و گريخته‌ بيان‌ شده‌ و نه‌ تنها در برنامه‌ ريزي هاي‌ كشور، بلكه‌ در فضاي‌ آكادميك‌ كشور نيز جاي‌ خالي‌آن‌ بسيار محسوس‌ است.‌ از اين‌ روي ‌دست‌يابي‌ به‌ موزاييكي‌ انساني‌ بر طبق‌ مطالعات‌ متعدد و تكميلي‌ آن ها ضروري‌ است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 1:30  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

جغرافياي‌ فرهنگي‌

اصطلاح‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ بيش‌ از آن‌ كه‌ به‌ محيط زيست‌ انسان‌ معطوف‌ باشد، تكيه‌ بر فرهنگ هاي ‌انساني‌ دارد. جغرافياي ‌فرهنگي‌ مطالعه‌ تغييرات‌ فضايي‌ گروه‌هاي‌ فرهنگي‌ و عملكرد فضايي‌ جامعه‌ را پوشش‌ مي‌دهد. بدين‌ ترتيب‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ بر توصيف‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ نحوه‌ تفاوت ها و يكساني‌ در زبان‌، دين‌، اقتصاد، حكومت‌ و ديگر پديده‌هاي‌ فرهنگي‌ از مكاني‌ به‌ مكاني‌ ديگر تكيه‌ دارد. نظر به‌ اين‌ كه ‌فرهنگ‌ها توسط گروه‌هاي‌ انساني‌ تشكيل‌ مي‌شوند، از اين‌ روي‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ نيز الزاماً انسان ها را به‌ صورت‌ گروهي‌ و تجمعي‌ مد نظر قرار مي‌دهد.

در جغرافياي‌ فرهنگي‌ به‌ موضوع هاي‌ مهم‌ ناحيه‌ فرهنگي‌، پخش‌ فرهنگي‌، اكولوژي‌ فرهنگي‌، در هم ‌تنيدگي‌ و چشم‌ انداز فرهنگي‌ پرداخته‌ مي‌ شود. در برنامه‌ ريزي ها، ناحيه‌ فرهنگي‌ به‌ تفاوت ها و تشابهات‌ فرهنگي‌ مناطق‌ مختلف‌ نظر دارد. پخش‌ فرهنگي‌ به‌ ما كمك‌ مي‌كند. جنبه‌هاي‌ پويا و در تغيير فرهنگي‌ و گسترش‌ آن‌ را بشناسيم‌. اكولوژي‌ فرهنگي‌ به‌ روابط پيچيده‌ انسان‌ با زيست‌ بوم ‌مي‌پردازد. با در هم‌ تنيدگي‌ فرهنگي‌ مي‌توانيم‌ دريابيم‌ كه‌ بسياري‌ از وجوه‌ فرهنگي‌ ار كه‌ به‌ گونه‌اي ‌مجزا مطالعه‌ مي‌كنيم‌، در دنياي‌ واقعي‌ كاملاً متمايز از هم‌ نيستند و از در هم‌ تنيدگي‌ برخوردارند، با وجود آن كه‌ مي‌توان‌ به‌ شكل‌ يك‌ كل‌ به‌ آن‌ درهم‌ تنيدگي ها نگريست‌ و خلاصه‌ چشم‌ انداز فرهنگي‌ به ‌آن ها ابعاد نمادين‌ فرهنگي‌ مي‌بخشد و امكان‌ تفسير شان را در برنامه‌ريزي‌ فراهم‌ مي‌آورد.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:30  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

زيست‌بوم‌ و روابط انساني‌

 انسان ها در محيط هاي‌ طبيعي‌ و اجتماعي‌ مختلفي‌ زندگي‌ مي‌كنند و آنچه‌ فرهنگ‌ آن ها را مي‌سازد، تحت‌ تأثير هر دو عامل‌ محيط طبيعي‌ و اجتماعي‌ است‌ و هر گونه‌ بررسي‌ ريشه‌اي‌ در فرهنگ‌ مستلزم ‌در نظر گرفتن‌ آن هاست‌. محيط طبيعي‌ و اجتماعي‌ نه‌ تنها بر انسان‌ تأثير مي‌گذارند، بلكه‌ همديگر را نيز متأثر مي‌سازند. محيط طبيعي‌ انسان‌ كه‌ مردم‌ هر سرزميني‌، زندگي‌ خود را از آن‌ گرفته‌ و بر آن‌ هويدا مي‌سازند، زيست‌بوم‌ آنان‌ را مي‌سازد. زيست‌بوم‌ شامل‌ اشياء، منابع‌، جغرافياي‌ محيط و روش هاي ‌است‌ كه‌ فرد با آن ها زندگي‌ مي‌كند و بقاء مي‌يابد. اگر بخواهيم‌ جايگاه‌ زيست‌بوم‌، فرهنگ‌ و ساير روابط و خصايص‌ انساني‌ را مشخص‌ سازيم‌ به‌ الگوي‌ ذيل‌ دست‌ خواهيم‌ يافت‌: زيست‌بوم‌ -----فرهنگ‌ ----- جامعه‌پذيري‌ ----- شخصيت‌ ----- رفتار.

از اين‌ روي‌ ضروري‌ است‌ تا در مطالعات‌ و برنامه‌ريزي هاي‌ فرهنگي‌ ارتباط و تعاملات‌ آن ها را با يكديگردر نظر آوريم‌.آن‌ هنگامي‌ اساسي‌ مي‌نمايد كه‌ دريابيم‌، بزرگترين‌ و گسترده‌ترين‌ برنامه‌ريزي ها در كشورهاي‌ مختلف‌ از آن‌ روي‌ با شكست‌ مواجه‌ شد، كه‌ برنامه‌ و تجويزهاي‌ آنان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ شرايط طبيعي‌ و اجتماعي‌ محلي‌ و ارتباط بين‌ رفتارها و زيست‌بوم‌ مناطق‌ مختلف‌ و محلي‌ تنظيم‌ شده‌ بود.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 3:14  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

توسعه‌ انساني‌ و آمايش‌ سرزمين‌

 در برنامه‌ آمايش‌ سرزمين‌، ما با سه‌ پروسه‌ رابطه‌ انسان‌، فضا و فعاليت‌ روبرو هستيم‌. با اين‌ كه‌ هيچ‌ بخشي‌ از فرايند توسعه‌ نبايد جداي‌ از ساير بخش ها تحقق‌ يابد، ولي‌ در بخش‌ توسعه‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌، بيش‌ از هر چيز بر "توسعه‌ انساني‌" تأكيد شده‌ است‌. چرا كه‌ انسان‌ است‌ كه‌ محور چنان ‌توسعه‌اي‌ قرار مي‌گيرد. آن‌ تمامي‌ فرايندهاي‌ پيشين‌ انساني‌ را مي‌بايست‌ دگرگون‌ ساخته‌ و توسعه ‌بخشد. نخست‌ رابطه‌ انسان‌ با طبيعت‌ كه‌ به‌ بر طرف‌ ساختن‌ نيازهاي‌ زيستي‌ با حفظ زيست‌ بوم‌، محيط زيست‌ و ميراث‌هاي‌ طبيعي‌ به‌ جا مانده‌ براي‌ ما منتهي‌ شود. دوم‌ رابطه‌ انسان‌ با انسان‌ كه‌ مشخصاً به‌ فرهنگ‌ و مسايل‌ اجتماعي‌ و نهادها و سازمان هاي‌ اجتماعي‌ مربوط مي‌شود. و خلاصه رابطه‌ انسان‌ با خود، كه‌ به‌ توانايي‌هاي‌ خلاقه‌ انساني‌، آزادي‌ و ارزش ها و هنجارهاي‌ معنوي‌ از يك ‌سوي‌ و نيازها و حقوق‌ انساني‌ از ديگر سوي‌ مربوط شده‌ كه‌ در نهايت‌ به‌ خودآگاهي‌ منتهي‌ مي‌شود. آن‌ هنگامي‌ خواهد بود كه‌ انسان‌ فاعل‌ پديد آورنده‌ هر توسعه‌، محتواي‌ تحول‌ يافته‌ و آفريده‌ طي‌ توسعه‌ و غايت‌ مقصود آن‌ باشد.

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 4:4  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

عامل‌ شرايط اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ در توسعه‌

نتايج‌ برنامه‌هايي‌ از توسعه‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ از جمله‌ كشورمان‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ توجه‌ به‌ رشد و نوگرايي‌، به‌ جاي‌ عوامل‌ و متغيرهاي‌ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ از عمده‌ترين‌ دلايل‌ عدم‌ موفقيت‌ اين ‌برنامه‌ها است‌ و نظرياتي‌ كه‌ تنها به‌ متغيرهاي‌ اقتصادي‌ و توليدي‌ توجه‌ داشت‌، به‌ همان‌ اهدافي دست‌ نيافت‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ در كشورهاي‌ پيشرفته‌ و غربي‌ تحقق‌ يافته‌ بود. كارايي‌ متغيرهايي‌ از اقتصاد غربي‌ براي‌ جوامع‌ جهان‌ سوم‌ به‌ دقت‌ بررسي‌ و تحقيق‌ نشده‌ بود و اهميت‌ عوامل‌ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ اين‌ جوامع‌ يا ناديده‌ گرفته‌ شده‌ بود و يا تمايزش‌ با شرايط اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ جوامع‌ غربي ‌مورد سنجش‌ قرار نگرفته‌ بود. لازم‌ است‌ تا علاوه‌ بر تعاريف‌ جديدي‌ از توسعه‌ (جايگزيني‌ توسعه‌ به‌جاي‌ رشد) بر اساس‌ الگوي‌ كلان‌ توسعه‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، عوامل‌ و متغيرهاي‌ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ اين‌ جوامع‌ نيز در الگوي‌ كلان‌ و برنامه‌هاي‌ توسعه‌ لحاظ گردد و توسعه‌ در اين‌ جوامع‌ در خدمت‌ نيازها، علايق‌، شرايط، امكانات‌ و اهداف‌ موجود در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌، تعديل‌ يافته‌ و سوق‌ داده‌ شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:33  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

فرهنگ‌، ابزار و غايت‌ توسعه‌


اكنون‌ نظريه‌پردازان‌ و برنامه‌ريزان‌ توسعه‌ در سطح‌ جهان‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ پي‌ برده‌اند كه‌ شاخص هاي ‌مادي‌ پيشرفت‌ به‌ هيچ‌ روي‌ امكان‌ ارزيابي‌ درجه‌ آسايش‌ و شكوفايي‌ انسان ها را نمي‌دهد و بايد علاوه ‌بر آن ها، معيارهاي‌ ديگري‌ ابداع‌ كرد؛ معيارهايي‌ همچون‌ مفهوم‌ توسعه‌ انساني‌ كه‌ ملاحظه‌هاي ‌ديگري‌ را همچون‌ ارزش هاي‌ والاي‌ انساني‌ و اهدافي‌ كه‌ در جوششي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ به‌ زندگي ‌انسان ها معنا بخشد. پرداختن‌ به‌ اين‌ موضوع‌ نياز به‌ نگاهي‌ ژرف‌تر و تأملي‌ افزون‌تر دارد. اگر بپذيريم‌ كه‌ انسان ها از آن‌ روي‌ براي‌ كالاها و خدمات‌ (حتي‌ نوع‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ آن‌) ارزش‌ قايل‌ هستند كه‌ كالاها و خدمات‌ به‌ آنان‌ امكان‌ مي‌دهد تا آن‌ طور كه‌ مي‌خواهند زندگي‌ كنند، اين‌ امر به‌ ناگزير به ‌فرهنگ‌ و اوضاع‌ اجتماعي‌شان‌ برمي‌گردد. به‌ بيان‌ ديگر، ما با چنين‌ روندي‌ به‌ نقش‌ كاركردي‌ فرهنگ‌ پي‌ مي‌بريم‌. اما نكته‌ در اين‌ نقطه‌ به‌ پايان‌ نمي‌رسد. گر چه‌ فرهنگ‌ كاركردي‌ ابزاري‌ در توسعه‌ دارد، اما كاركرد آن‌ به‌ همين‌ جا خلاصه‌ نمي‌شود. چرا كه‌ علاوه‌ بر آن‌ فرهنگ‌ الهام‌ بخش‌ هدف هايي‌ است‌ كه‌ به ‌زندگي‌مان‌ معنا مي‌بخشد. اين‌ ماهيت‌ دوگانه‌ فرهنگ‌ نه‌ تنها موجب‌ رشد اقتصادي‌ مي‌شود، بلكه‌ به ‌هدف هاي‌ ديگري‌ همچون‌ حفاظت‌ از محيط زيست‌، حفظ انسجام‌ اجتماعي‌ و ارتقاي‌ ارزش ها و نهادهاي‌ دموكراتيك‌ ياري‌ مي‌رساند. آن‌ به‌ ما خواهد آموخت‌ كه‌ فرهنگ‌ در بسياري‌ از موارد راه ‌رسيدن‌ به‌ اهداف‌ ديگر توسعه‌ است‌. اما اگر از خود بپرسيم‌ كه‌ چرا آرزوي‌ تحقق‌ آن‌ اهداف‌ را داريم‌، آن گاه‌ به‌ ماهيت‌ ديگر فرهنگ‌ پي‌ خواهيم‌ برد. به‌ بيان‌ ديگر، در مي‌يابيم‌ كه‌ فرهنگ‌ نه‌ تنها ابزار رسيدن‌ به‌ هدف هايمان‌ است‌، بلكه‌ مهمتر از آن‌، بنياد هويتي‌ و معنايي‌ تمامي‌ آرزوها و اهداف‌ زندگي ‌انسان‌ نيز هست‌.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 6:7  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

محدوديت هاي‌ نگرش هاي‌ توسعه‌ فرهنگي‌

هر يك‌ از ديدگاه هاي‌ فوق‌ به‌ بخشي‌ از ماهيت‌ فرهنگ‌ عطف‌ مي‌كردند و دستاوردهايي‌ را به‌ بار مي‌آوردند و چيزهايي‌ را ناديده‌ مي‌گرفتند. ديدگاه‌ عملياتي‌ به‌ فرهنگ‌ امكان‌ آن‌ را فراهم‌ مي‌ساخت‌ كه‌ به‌ جاي‌ شعارهاي‌ فيلسوفانه‌ و روشنفكرانه‌ در راه‌ عملي‌ تغيير و توسعه‌ فرهنگي‌ و بهبود وضع ‌مردم‌ كاري‌ صورت‌ گيرد، ولي‌ بيشتر جنبه‌هاي‌ مصرفي‌ و مادي‌ آن‌ به‌ جاي‌ ابعاد اصيل‌ معنويش ‌بنشيند. در حالي‌ ديدگاهي‌ كه‌ فرهنگ‌ را غايت‌ توسعه‌ و ارزش هاي‌ والاي‌ انساني‌ مي‌دانست‌، آنقدر آرماني‌ بود كه‌ نه‌ تنها عملاً تغييري‌ را در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ پديد نمي‌آورد، بلكه‌ موجب‌ مي‌شد كه‌ با بي‌توجه‌اي‌ به‌ ابعاد مادي‌ و ملموس‌ فرهنگي‌ و شكست‌ برنامه‌هاي‌ غيرعملي‌، افكار عمومي‌ را به ‌شكل‌ افراطي‌ نسبت‌ به‌ ديدگاه‌ غايت‌ فرهنگي‌ بدبين‌ كرده‌ و موجبات‌ سوق‌ بيشتر به‌ تفكر ابزاري ‌فرهنگ‌ را فراهم‌ آورد. بخش‌ بزرگي‌ از اهميت‌ برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ به‌ همين‌ ظرافت‌ نگاه‌ و عمق ‌عملي‌ است‌ كه‌ بايد هر دو وجه‌ متناقض‌ و در عين‌ حال‌ با اهميت‌ هويت‌ فرهنگ‌ را مدنظر قرار دهد. رويكردي‌ دوگانه‌ به‌ فرهنگ‌ مقدور نخواهد بود مگر اين‌ كه‌ طرح‌ مسئله‌ و پرسش هاي‌ اساسي‌ هر يك‌ راشناخته‌ و مطرح‌ سازيم‌. چرا بايد نه‌ تنها به‌ هر ملت‌، بلكه‌ هر شخصي‌ در دنياي‌ امروز فرصت‌ داد تا در نحوه‌ مشاركت‌ در توسعه‌، خود گزينشگر باشد؟ به‌ چه‌ سبب‌ هر جامعه‌اي‌ بايد به‌ شيوه‌ خود به ‌توسعه‌ مطلوبش‌ دست‌ يابد؟ چرا ضروري‌ است‌ تا در عين‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و يكسان‌سازي‌ زندگي ‌مادي‌ در سطح‌ جهان‌، غناي‌ ميراث‌ هر تمدن‌ و فرهنگي‌ را در عين‌ گوناگوني‌شان‌ بپذيريم‌؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:25  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

 

توجه‌ به‌ عوامل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در توسعه

 

به‌ سبب‌ برخي‌ از كاستي ها و عدم‌ موفقيت‌ در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ در جوامع‌ در حال‌ توسعه‌، نگرشي‌ عمومي‌ در ميان‌ برنامه‌ريزان‌ و سياست‌گذاران‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ علاوه‌ بر عوامل‌ و متغيرهاي‌ اقتصادي‌، شرايط و متغيرهاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ را نيز از عوامل‌ موثر در توسعه‌ و مورد نياز براي‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌دانند. برنامه‌ريزاني‌ كه‌ نگاهي‌ كلان‌تر از تفكر عملياتي‌ و اجرايي‌ داشتند، متوجه‌ شدند كه‌ فرهنگ ‌از ماهيتي‌ بيش‌ از يك‌ نقش‌ مكمل‌ در توسعه‌ برخوردارست‌. آن ها دريافتند كه‌ مطالعه‌ توسعه‌ بدون ‌توجه‌ به‌ بافت‌ انساني‌ و فرهنگي‌، چيزي‌ جز يك‌ رشد بدون‌ روح‌ نيست‌، حال‌ آن‌ كه‌ توسعه‌ اقتصادي‌ كاملاً شكوفا و متعادل‌، بخشي‌ از فرهنگ‌ يك‌ ملت‌ است‌. آن ها براي‌ فرهنگ‌ جايگاهي‌ بيش‌ از يك‌ نقش‌ مكمل‌ در توسعه‌ قائل‌ بودند. اين‌ گامي‌ مهم‌ در تشخيص‌ جايگاه‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در توسعه‌ جوامع‌ بود. ولي‌ آن‌ هرگز در همان‌ سطح‌ باقي‌ نماند. نظريه‌پردازان‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ اذعان‌ داشتند كه‌ به‌ فرهنگ‌، نه‌ به‌ عنوان‌ ابزاري‌ صرف‌ در راه‌ تحقق‌ اهداف‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ نگريست‌، بلكه‌ بايد آن‌ را هدف‌ غايي‌ توسعه‌ شمرد. مسئله‌ اصلي‌اي‌ كه‌ مطرح‌ شده‌ اين‌ بود كه‌ آيا بايد به‌ فرهنگ‌ براي ‌توسعه‌ انديشيد يا توسعه‌ براي‌ فرهنگ‌؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

جامعه‌ مدني‌ و اركان‌ آن‌

 

جامعه‌ مدني‌ آن‌ گونه‌ كه‌ متقدمين‌ آن‌ تبيين‌ كرده‌اند، حاصل‌ پيدايش‌ افرادي‌ است‌ كه ‌آزادانه‌ مي‌توانند در پي‌ منافع‌ شخصي‌ خود باشند و تا هنگامي‌ كه‌ در باورها، نگرش ها ورفتارها در حوزه‌ فرد قرار دارند، هيچ‌ كس‌ حق‌ آن‌ را ندارد كه‌ آنان‌ را از اين‌ حق‌ باز دارد. از اين‌ روي‌ هر كس‌ در پي‌ آن‌ است‌ تا غايتي‌ براي‌ خويشتن‌ بيابد، ولي‌ بدين‌ سان‌ هر كس‌ يكسره‌ وابسته‌ به‌ ديگران‌ مي‌شود. زيرا بي‌آنان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود نمي‌يابد. پس‌ بدين‌ طريق‌ همه‌ افراد به‌ يكديگر وابستگي‌ پيدا مي‌كنند. بدين‌ جامعه‌ مبتني ‌بر وابستگي‌ افراد در جهت‌ منافع‌ شخصي‌شان‌ (نه‌ منافع‌ عمومي‌) جامعه‌ مدني‌ گفته‌اند.

امروزه‌ كه‌ بر مطالعات‌ حوزه‌ جامعه‌ مدني‌ افزوده‌ شده‌ است‌، خصايصي‌ ديگر و معلوماتي‌ تخصصي‌تر و واقع‌بينانه‌تر از جامعه‌ مدني‌ بدست‌ آمده‌ است‌. از جمله‌ اينكه‌ در جامعه ‌مدني‌ افراد جملگي‌ به‌ مثابه‌ شهروند هستند. بدين‌ معني‌ كه‌ از حقوق‌ يكسان‌ و فرصت‌ ومجالي‌ كافي‌ و مساوي‌ برخوردارند تا دريابند چه‌ گزينش ها، اهداف‌ و راه هايي‌ مصالح‌ آن ها را تأمين‌ مي‌كند .هر شهروندي خود حق‌ صلاحيت‌ تعيين‌ و تشخيص ‌مصلحت‌ خويش‌ را دارد. هر يك‌ از شهروندان‌ در جامعه‌ مدني‌ مطمئن‌ باشد كه‌ داوري‌ او و رأي‌ او در تصميم‌ گيري هاي‌ مهم‌ جمعي‌، در روي‌ كار آمدن‌ دولت ها يا كنار رفتن‌ شان‌ و يا برخط مشي‌ شان‌ موثر است‌. اگر حقوق‌ افراد را به‌ حوزه‌ خصوصي‌ و عمومي‌ تقسيم‌ كنيم‌، جامعه‌ مدني‌ مدافع‌ حقوق‌ خصوصي‌ افراد، و دولت‌ مدافع‌ حقوق‌ عمومي‌ جامعه‌ است‌ . بدين‌ منظور مي‌تواند تشكل هايي‌ داوطلبانه‌ براي‌ حفظ حقوق‌ خود تشكيل‌ شوند.

جامعه‌ مدني‌ در دنياي‌ امروز بدان‌ معناست‌ كه‌ مي‌بايست‌ كانون هاي‌ مستقل‌ بسياري‌ در جامعه‌ باشد كه‌ به‌ امر سازمان‌ دادن‌ به‌ خود بپردازند تا از طريق‌ آن ها مردم‌ بتوانند براي‌ حل ‌مشكلات‌ خويش‌ به‌ طور جمعي‌ فعاليت‌ كنند و اين‌ مراكز بتوانند به‌ مثابه‌ كانال هاي‌ افكارعمومي‌ عمل‌ كنند. جامعه‌ مدني‌ نياز به‌ انواع‌ گوناگوني‌ از انجمن ها، تشكل ها، نهادها و موسساتي‌ اجتماعي‌ دارد كه‌ مستقل‌ از دولت‌ سازمان‌ يافته‌ باشند. تنها در اين‌ صورت‌ است ‌كه‌ جامعه‌ عملاً مقاومت‌ در مقابل‌ فرمانروايي‌هاي‌ دلبخواه‌ را مي‌يابد .

اركان‌ جامعه‌ مدني‌ در ابعاد اجتماعي‌ و فرهنگي‌ آن‌ به‌ قرار ذيل‌ است‌: الف‌ ـ وسائل‌ ارتباط جمعي‌ مستقل‌. ب‌ ـ نيروهاي‌ متخصصي‌ در تمامي‌ زمينه‌هاي‌ علمي‌ و فني‌ كه‌ در اداره ‌دولت‌ و جامعه‌ مشاركت‌ داشته‌ باشند. ج‌ ـ شبكه‌هايي‌ فعال‌ و مفيد از گروه‌هايي‌ سازمان ‌يافته‌ داوطلبانه‌ كه‌ به‌ خصوص‌ در زمينه‌هاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ مشاركت‌ داشته‌ و از طريق‌ مردم‌ اداره‌ و هدايت‌ شوند. اما مسئله‌ از آن‌ هم‌ حساس تر است‌. اگر جداي‌ از دولت‌، بقيه‌ جامعه‌ بر مبناي‌ اقتدار فردي‌ اداره‌ شود، دموكراسي‌ در سطح‌ كشور ريشه‌ چنداني ‌نخواهد يافت‌. اگر مردم‌ به‌ خودكامگي‌ در خانواده‌، مدرسه‌ و مراكز ديني‌ عادت‌ كرده‌ باشند و اگر تجربه‌اي‌ در متشكل‌ ساختن‌ خود يا اتخاذ تصميم‌ مشترك‌ در محل‌ كار، محله‌ و تشكل هاي‌ داوطلبانه‌ نداشته‌ باشند، كمتر احتمال‌ دارد كه‌ شهروندان‌ فعالي‌ باشند يا در مورد وضعيت‌ كلي‌ جامعه‌ خود احساس‌ مسئوليت‌ كنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 3:39  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

تغييرات‌ و حق‌