تبليغاتX
کاوه ی بلاگر
وبلاگی که به بررسی و تحلیل پدیده های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... به خصوص مسایل ایران می پردازد

تقويت هويت ايراني در ساير كشورها با تأكيد بر هويت فرهنگي

توجه به اين نكته ضروري است كه ما نبايد تنها در جستجوي اقوام و فرهنگ هاي مختلف ايران زمين، در پهنه كنوني سرزمين آن محدود باشيم. بسياري از اقوام و مللي كه اينك در قيوميت كشورهاي ديگر زندگي مي كنند، در گذشته به هويت ايراني منتسب بوده اند كه بسياري از آن ها هنوز مشتركات شان را با ما دارند و آن مي توان زمينه مشتركي براي همكاري و همزيستي منطقه اي فراهم آورد.

در آسياي ميانه تاجيك ها داراي زبان فارسي هستند و چنان كه منابع روسيه اذعان مي كنند، در آنان نژاد تركي قالب است، با آن كه زبان شان فارسي است و در حوزه قفقاز درست عكس اين صادق است. يعني نژاد اكثراً ايراني و قفقازي و زبان تركي است. ساير كشورهاي آسياي ميانه نيز مشتركات بسياري با ما دارند؛ به خصوص بايد توجه كنيم كه تأكيد ما نبايد روي قوميت، نژاد و حتي زبان باشد، و تمركز اصلي ما بايد روي "مشتركات فرهنگي" متمركز شود كه زبان امروز تعامل ملت هاست.

از سويي ديگر برخي از اين اقليت ها از شرايط مطلوبي برخوردار نيستند، و كشور ما بدون اين كه بخواهد در امور ساير كشورها دخالت كند، مي تواند به خصوص  از طريق ارتباط فرهنگي به محروميت زدايي از آنان كمك كند. سرزميني مثل اوستياي كه اينك بين روسيه و گرجستان تقسيم شده و از خودمختاري نيز برخوردار است، از اقوامي ايراني است كه آنان نيز هنوز خود را ايراني مي دانند و بسيار تشنه تغذيه فرهنگي هستند كه از تاريخ شان نشأت گرفته باشد. اوستيا نامي است كه ديگران بر آن ها نهاده اند، اما آن ها خود را اصطلاحاً  «ايروني آدم» (ملت ايروني) و كشورشان را «ايروستان» مي نامند. در دست نوشته هاي قديمي روسي، آن ها را آلاني - كه از اقوام آريايي بودند - شمرده اند.

زنگبار تانزانيا نيز كه از ديرباز يكي از مكان هاي مهم مهاجرت ايرانيان بوده است، از سرزمين هاي مهمي است كه هنوز مي توان تعدادي از خانواده هاي ايراني را كه برخي از آن ها زرتشتي هستند، در آنجا يافت. جالب اينجاست كه بسياري از ملل امروزين ريشه هاي خود را از آريايي ها و ايراني ها مي دانند، بدون اين كه ما مطلع باشيم. نمونه آن بلغاري ها هستند كه با برخي از شواهد مدعي اند اصليت شان از بلخ بوده و بلغار مبدل بلخ و بلخاريا است. هم اينك نيز حدود 600 كلمه پارسي يا گرفته شده از پارسي در زبان شان هست. حتي برخي ترك ها را از اقوام هندو اروپايي مي دانند و تورانيان را كه در ادبيات كهن ما نيز به كرات از آن ها سخن رفته قومي آريايي مي شمرند كه از سلاله فريدون پادشاه افسانه اي آريايي است كه سرزميني از او كه به پسرش تورج يه ارث رسيد، توران و سرزميني كه به پسر ديگر ايرج تعلق گرفت، ايران ناميده شد.  با اين همه تأكيد ما در تعامل با هر قوم و ملتي بايد روي فصول مشترك و به خصوص حوزه فرهنگ و هنر باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 3:32  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

قطبي فرهنگي و نمونه اي پيشرو در جهان اسلام

اينك شرايط فراهم است تا از اين طريق ما نقشي كاملاً پيشرو را در جهان اسلام و منطقه ايفاء كنيم. آن با استقبال حتي كشورهاي پيشرفته و قدرت هاي بزرگ نيز مواجه خواهد شد؛ چرا كه آنان نيز خواهان رودررويي با تمام جهان اسلام نيستند و بسيار مايل اند تا آلترناتيوي براي اسلام بن لادني (مبتني بر تروريسم) بيابند. بنابراين اين فرصتي براي ما است تا مهم تر از تبديل شدن به قدرتي منطقه اي، به قطبي فرهنگي بدل شويم. با تأكيد بر زندگي مسالمت آميز تمامي اقوام، ملل و اديان، ابتدا در كشورمان و سپس در منطقه، و با رعايت موازين حقوق بشر در راه توسعه در دنياي امروز گام برداشته، نقش پيشروي خود را ايفاء كرده و جايگاه شايسته خويش را بيابيم. با برنامه ريزي حساب شده مي شود، چه در كشورهاي آسياي ميانه و چه در كشورهاي اسلامي، با ارائه نظري و عملي از همزيستي اديان و اقوام مختلف در عصر جهاني شدن، هم بر هويت ملي صحه گذاريم و هم بر تكثر فرهنگي تأكيد ورزيده، بدون اين كه حقوق بشر را ناديده بگيريم، در عين حالي كه با ساير تمدن هاي جهان از ابعاد مختلف تعامل داشته باشيم و از آن ها ياد گرفته و به آن ها ياد دهيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 3:29  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

نمونه اي از همزيستي اقوام و اديان مختلف در ايران زمين

امروز در ايران زمين همچون گذشته، نژادها و قوميت ها، اديان و مذاهب و مردمي با زبان و فرهنگ هاي متفاوت و متنوع زير يك چتر واحد با هم جمع شده اند. در هيچ يك از كشورهاي همسايه با چنين تركيب متكثري از اقوام مذاهب روبرو نيستيم. برخي از همسايگان حتي يك يا دو قوميت يا دين متفاوت با اكثريت را  بر نمي تابند و مدام در حال دسته و پنجه نرم كردن با مشكلات آن و درگيري هاي متعدد در ابعاد محلي و بين المللي هستند. در عراق برادران كرد سال ها تبعيض را تجربه كردند تا اينك تا حدي به حقوق خود رسيدند، تركمن ها همچنان ناراضي هستند و درگيري هاي قومي و مذهبي كه ادامه دارد و با درايت منتفذان و علما به سوي آرامش پيش مي رود . در تركيه هم ارامنه و هم اكراد از شرايط بسيار ناگواري در گذشته رنج مي بردند و امروزه با وجود كاهش آن هنوز مشروعيت نيافته اند و حتي دولت تركيه، كردها را به عنوان يك اقليت قومي قبول ندارد و آن ها را ترك هاي كوه نشين مي داند! در افغانستان و پاكستان نيز فقر و خشونت در همه زمينه ها به خصوص فقر فرهنگي و خشونت مذهبي آنقدر زياد است كه هيچ قوم و مذهبي در شرايط مناسبي به سر نمي برد. شيعيان در بسياري از كشورهاي عربي نيز بايد از شرايط بهتري برخوردار باشند. شايد تنها كشور روسيه باشد كه همچون كشور ما همزيستي اديان و اقوام مختلف را در خود هضم كرده است. البته آن كشور با مسأله تجزيه برخي از اقوام و فرهنگ ها نيز مواجه شد، اما در كشور ما اين اتفاق نيفتاده است؛ آن مستلزم گزينشي بسياري ظريف و حساب شده است تا علاوه بر آزادي نسبي اقوام و اديان مختلف، كشور پاره پاره نشود. 

در حالي كه در ايران زمين، اقوام فارس، كرد، لر، عرب، تركمن، ترك، گيلك، تالشي، مازني، ارمني، آسوري (آشوري)، بلوچ و سيستاني در كنار هم زندگي مي كنند. بسياري از اقوام موجود در ايران در سرزمين هاي ديگر بعضاً قوم اصلي هستند، همچون ترك ها، ارمني ها، تركمن ها و عرب ها و برخي ديگر بخشي از كشوري ديگر به شمار مي روند؛ به مانند بلوچ، سيستاني، كرد، و تالشي. جمع كردن چنين گوناگوني از اقوام در يك سرزمين در خاورميانه كار هيچ كشوري جز ايران زمين نيست؛ همان گونه كه در عهد باستان نيز چنين بوده است و در حالي كه هر قومي زير چتر دولت خود بودند، ايران تنها كشوري بود كه اقوام گوناگون در آن زندگي مي كردند. بسياري از آثار باستاني به جاي مانده از آن دوران نيز به روشني نشان مي دهد، جايي كه بسياري از اقوام سبك فرهنگي و هنري بومي خود را داشتند، سبك فرهنگي و هنري ايران زمين چيزي نبود جز امتزاجي از اقوام و ملل مختلف در زير يك چتر. به عبارتي دقيق تر، هويت ايراني چيزي نبود مگر امتزاجي از هويت اقوام مختلف كه قادر بودند در كنار هم زندگي كنند و حتي توليدات و آفرينش ها فرهنگي و هنري اي را به وجود آورند كه حاصل كار مشترك شان بود.

اينك به زبان هاي محلي و بومي در بسياري از برنامه هاي تلويزيوني و راديويي استان هاي مختلف صحبت مي شود و برخلاف بسياري از كشورها، ممنوع نيست و مهمتر از آن رسانه هاي استاني به تريبوني براي انعكاس افكار عمومي محلي و نقد و پاسخگويي مسؤولان استاني و محلي بدل شده است. البته بايد براي حفظ و پاسداري از اين زبان هاي محلي در عصر جهاني شدن، برنامه هاي حساب شده و سازمان يافته تري صورت گيرد؛ مثلاً ورود اين زبان هاي محلي در برنامه هاي درسي و آموزشي هر يك از اقوام  در استان ها مي تواند در دستور كار قرار گيرد. در خصوص اجازه ظهور اديان مختلف كه قضيه بسيار حساس تر است و برخلاف بسياري از اديان كه دين هاي ديگر را قبول ندارند، در قرآن به صراحت اديان ديگر مشروعيت دارند و دين اسلام رسالت خود را در تداوم رسالت بسياري از آن ها مي بيند و در قرآن تحت عنوان اهل كتاب مشروعيت دارند؛ از اين روي وظيفه ما در اين خصوص خطيرتر است و ناديده گرفتن يا تبعيض نسبت به اديان ديگر عدول از آيات مصرح قرآني بوده و خود عملي ضد ديني است. چنين ويژگي و ظرفيتي در دين اسلام توان بالقوه بسياري به ما مي بخشد تا علاوه بر سطح نظري در سطح عملي نيز نمونه اي موفق از همزيستي اديان و مذاهب مختلف را در كشورمان، نوعي مثالي براي ساير كشورهاي منطقه سازيم. در همه زمينه هاي مذكور ما نبايد به وضع موجود اكتفاء كنيم و مي بايست راهكارهاي متعددي را براي بهتر شدن شرايط قومي، زباني، نژادي، ديني و مذهبي در نقاط مختلف كشورمان جستجو كرده و در اين راه همت گماريم؛ به خصوص كه بر برخي از زمينه ها، نقدهايي جدي نيز وارد است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 3:28  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

ساختار فرهنگى هويت ملى و جوامع منطقه‏اى در آمايش سرزمين

 در فرايند توسعه درازمدت، بهره بردارى بهينه از تمامى منابع سرزمين، پيوستگى‏هاى متقابل بين مناطق و جوامع ساكن در آن ها را عمق خواهد بخشيد. حفظ و تقويت ساختارهاى فرهنگى هر منطقه از يكسو و تلاش در بسط و گسترش فرهنگ ملى در پهنه سرزمين به طور همزمان و بدون تبعيض، در مجموع به تقويت ساختار فرهنگى هويت مى‏انجامد و زمينه مطمئنى براى پايدارى فرهنگى و هويتى در فرايند جهانى شدن به وجود خواهد آورد. در صورتى كه اطلاعات و تحليل هاى آن مبتنى بر مطالعات و تحقيقات علمى از يك طرف و شناخت فرهنگ بومى و محلى از سويى ديگر بوده و برنامه‏ريزي ها نيز بر طبق آن تحقيقات، تجارب و فراتحليل هاى برخاسته از آن ها باشد. در اين راه مي بايست جوامع منطقه اي با انواع ويژگي هاي فرهنگي و اجتماعي، جغرافيايي و تاريخي، نژادي و قومي، زباني و گويشي، ديني و مذهبي و غيره بررسي و هر گونه برنامه ريزي و ساماندهي با توجه به آن ها صورت گيرد. بايد بدنبال فضاسازي حساب شده اي گشت كه بدون پاره پاره شدن كشور، اقوام و اديان مختلف بتوانند از رضايت نسبي در كشور برخوردار بوده و خود را بخشي از هويت ايران زمين بدانند و به خواست هاي تجزيه طلبانه به عنوان تنها راه حل متوسل نشوند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 3:26  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

آمايش‌ سرزمين‌ و جغرافياي‌ فرهنگي‌

با نظري‌ به‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ در كشور ما مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ به‌ ابعاد جغرافيايي‌ فرهنگ‌ كم‌ توجهي ‌شده‌ است‌. شايد يك‌ دليل‌ موجه‌ آن‌، محتواي‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ است‌ كه‌ در قالب‌ برنامه‌ريزي‌هاي‌ كوتاه‌ مدت‌ و حتي‌ ميان‌ مدت‌ نمي‌گنجد و تحقيقات‌ دامنه‌داري‌ را در قالب‌ برنامه‌ريزي‌هاي ‌بلندمدت‌ طلب‌ مي‌كند. در بخش‌ اهداف‌ بلندمدت‌ آمايش‌ كه‌ علاوه‌ بر فرهنگ‌ عمومي‌، به‌ جوامع ‌منطقه‌اي‌ و فرهنگ هاي‌ بومي‌ و پراكندگي‌هاي‌ آن‌ در سرزمين‌ ايران‌ و هم‌ چنين‌ به‌ زبان‌، دين‌ و قوميت ‌مناطق‌ مختلف‌ پرداخته‌ مي‌شود، چنان‌ تحقيقات‌ و برنامه‌هايي‌ ضروري‌ خواهند بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:15  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

موزاييك‌ انساني‌

جغرافياي‌ انساني‌، جغرافياي‌ اجتماعي‌ و جغرافياي‌ فرهنگي‌ سه‌ رويكرد اساسي‌ هستند كه‌ به ‌بررسي‌ روابط انسان‌ و گروه هاي‌ انساني‌ با محيط مي‌پردازند. در مطالعات‌ و به‌ خصوص ‌برنامه‌ريزي هاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در جوامع‌ مختلف‌، پرداختن‌ به‌ چنين‌ رويكردهايي‌ اساسي‌ است ‌و بسياري‌ از كشورها در برنامه‌ريزي هاي‌ فرهنگي‌ و برنامه‌هاي‌ توسعه‌ خود از مطالعات‌ مربوط به‌ آن‌ بهره‌ مي‌برند. در ادبيات‌ جغرافيايي‌ ايران‌، طي‌ پنجاه‌ سال‌ گذشته‌ مفاهيم‌، روش ها و اصول‌ جغرافياي ‌انساني‌، اغلب‌ به‌ شكلي‌ بدون‌ انسجام‌ مطرح‌ شده‌ و جغرافياي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ نيز بسيار جسته ‌و گريخته‌ بيان‌ شده‌ و نه‌ تنها در برنامه‌ ريزي هاي‌ كشور، بلكه‌ در فضاي‌ آكادميك‌ كشور نيز جاي‌ خالي‌آن‌ بسيار محسوس‌ است.‌ از اين‌ روي ‌دست‌يابي‌ به‌ موزاييكي‌ انساني‌ بر طبق‌ مطالعات‌ متعدد و تكميلي‌ آن ها ضروري‌ است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 1:30  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

جغرافياي‌ فرهنگي‌

اصطلاح‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ بيش‌ از آن‌ كه‌ به‌ محيط زيست‌ انسان‌ معطوف‌ باشد، تكيه‌ بر فرهنگ هاي ‌انساني‌ دارد. جغرافياي ‌فرهنگي‌ مطالعه‌ تغييرات‌ فضايي‌ گروه‌هاي‌ فرهنگي‌ و عملكرد فضايي‌ جامعه‌ را پوشش‌ مي‌دهد. بدين‌ ترتيب‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ بر توصيف‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ نحوه‌ تفاوت ها و يكساني‌ در زبان‌، دين‌، اقتصاد، حكومت‌ و ديگر پديده‌هاي‌ فرهنگي‌ از مكاني‌ به‌ مكاني‌ ديگر تكيه‌ دارد. نظر به‌ اين‌ كه ‌فرهنگ‌ها توسط گروه‌هاي‌ انساني‌ تشكيل‌ مي‌شوند، از اين‌ روي‌ جغرافياي‌ فرهنگي‌ نيز الزاماً انسان ها را به‌ صورت‌ گروهي‌ و تجمعي‌ مد نظر قرار مي‌دهد.

در جغرافياي‌ فرهنگي‌ به‌ موضوع هاي‌ مهم‌ ناحيه‌ فرهنگي‌، پخش‌ فرهنگي‌، اكولوژي‌ فرهنگي‌، در هم ‌تنيدگي‌ و چشم‌ انداز فرهنگي‌ پرداخته‌ مي‌ شود. در برنامه‌ ريزي ها، ناحيه‌ فرهنگي‌ به‌ تفاوت ها و تشابهات‌ فرهنگي‌ مناطق‌ مختلف‌ نظر دارد. پخش‌ فرهنگي‌ به‌ ما كمك‌ مي‌كند. جنبه‌هاي‌ پويا و در تغيير فرهنگي‌ و گسترش‌ آن‌ را بشناسيم‌. اكولوژي‌ فرهنگي‌ به‌ روابط پيچيده‌ انسان‌ با زيست‌ بوم ‌مي‌پردازد. با در هم‌ تنيدگي‌ فرهنگي‌ مي‌توانيم‌ دريابيم‌ كه‌ بسياري‌ از وجوه‌ فرهنگي‌ ار كه‌ به‌ گونه‌اي ‌مجزا مطالعه‌ مي‌كنيم‌، در دنياي‌ واقعي‌ كاملاً متمايز از هم‌ نيستند و از در هم‌ تنيدگي‌ برخوردارند، با وجود آن كه‌ مي‌توان‌ به‌ شكل‌ يك‌ كل‌ به‌ آن‌ درهم‌ تنيدگي ها نگريست‌ و خلاصه‌ چشم‌ انداز فرهنگي‌ به ‌آن ها ابعاد نمادين‌ فرهنگي‌ مي‌بخشد و امكان‌ تفسير شان را در برنامه‌ريزي‌ فراهم‌ مي‌آورد.
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 2:30  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

زيست‌بوم‌ و روابط انساني‌

 انسان ها در محيط هاي‌ طبيعي‌ و اجتماعي‌ مختلفي‌ زندگي‌ مي‌كنند و آنچه‌ فرهنگ‌ آن ها را مي‌سازد، تحت‌ تأثير هر دو عامل‌ محيط طبيعي‌ و اجتماعي‌ است‌ و هر گونه‌ بررسي‌ ريشه‌اي‌ در فرهنگ‌ مستلزم ‌در نظر گرفتن‌ آن هاست‌. محيط طبيعي‌ و اجتماعي‌ نه‌ تنها بر انسان‌ تأثير مي‌گذارند، بلكه‌ همديگر را نيز متأثر مي‌سازند. محيط طبيعي‌ انسان‌ كه‌ مردم‌ هر سرزميني‌، زندگي‌ خود را از آن‌ گرفته‌ و بر آن‌ هويدا مي‌سازند، زيست‌بوم‌ آنان‌ را مي‌سازد. زيست‌بوم‌ شامل‌ اشياء، منابع‌، جغرافياي‌ محيط و روش هاي ‌است‌ كه‌ فرد با آن ها زندگي‌ مي‌كند و بقاء مي‌يابد. اگر بخواهيم‌ جايگاه‌ زيست‌بوم‌، فرهنگ‌ و ساير روابط و خصايص‌ انساني‌ را مشخص‌ سازيم‌ به‌ الگوي‌ ذيل‌ دست‌ خواهيم‌ يافت‌: زيست‌بوم‌ -----فرهنگ‌ ----- جامعه‌پذيري‌ ----- شخصيت‌ ----- رفتار.

از اين‌ روي‌ ضروري‌ است‌ تا در مطالعات‌ و برنامه‌ريزي هاي‌ فرهنگي‌ ارتباط و تعاملات‌ آن ها را با يكديگردر نظر آوريم‌.آن‌ هنگامي‌ اساسي‌ مي‌نمايد كه‌ دريابيم‌، بزرگترين‌ و گسترده‌ترين‌ برنامه‌ريزي ها در كشورهاي‌ مختلف‌ از آن‌ روي‌ با شكست‌ مواجه‌ شد، كه‌ برنامه‌ و تجويزهاي‌ آنان‌ بدون‌ توجه‌ به‌ شرايط طبيعي‌ و اجتماعي‌ محلي‌ و ارتباط بين‌ رفتارها و زيست‌بوم‌ مناطق‌ مختلف‌ و محلي‌ تنظيم‌ شده‌ بود.

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 3:14  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

توسعه‌ انساني‌ و آمايش‌ سرزمين‌

 در برنامه‌ آمايش‌ سرزمين‌، ما با سه‌ پروسه‌ رابطه‌ انسان‌، فضا و فعاليت‌ روبرو هستيم‌. با اين‌ كه‌ هيچ‌ بخشي‌ از فرايند توسعه‌ نبايد جداي‌ از ساير بخش ها تحقق‌ يابد، ولي‌ در بخش‌ توسعه‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌، بيش‌ از هر چيز بر "توسعه‌ انساني‌" تأكيد شده‌ است‌. چرا كه‌ انسان‌ است‌ كه‌ محور چنان ‌توسعه‌اي‌ قرار مي‌گيرد. آن‌ تمامي‌ فرايندهاي‌ پيشين‌ انساني‌ را مي‌بايست‌ دگرگون‌ ساخته‌ و توسعه ‌بخشد. نخست‌ رابطه‌ انسان‌ با طبيعت‌ كه‌ به‌ بر طرف‌ ساختن‌ نيازهاي‌ زيستي‌ با حفظ زيست‌ بوم‌، محيط زيست‌ و ميراث‌هاي‌ طبيعي‌ به‌ جا مانده‌ براي‌ ما منتهي‌ شود. دوم‌ رابطه‌ انسان‌ با انسان‌ كه‌ مشخصاً به‌ فرهنگ‌ و مسايل‌ اجتماعي‌ و نهادها و سازمان هاي‌ اجتماعي‌ مربوط مي‌شود. و خلاصه رابطه‌ انسان‌ با خود، كه‌ به‌ توانايي‌هاي‌ خلاقه‌ انساني‌، آزادي‌ و ارزش ها و هنجارهاي‌ معنوي‌ از يك ‌سوي‌ و نيازها و حقوق‌ انساني‌ از ديگر سوي‌ مربوط شده‌ كه‌ در نهايت‌ به‌ خودآگاهي‌ منتهي‌ مي‌شود. آن‌ هنگامي‌ خواهد بود كه‌ انسان‌ فاعل‌ پديد آورنده‌ هر توسعه‌، محتواي‌ تحول‌ يافته‌ و آفريده‌ طي‌ توسعه‌ و غايت‌ مقصود آن‌ باشد.

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 4:4  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

عامل‌ شرايط اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ در توسعه‌

نتايج‌ برنامه‌هايي‌ از توسعه‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌ از جمله‌ كشورمان‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ توجه‌ به‌ رشد و نوگرايي‌، به‌ جاي‌ عوامل‌ و متغيرهاي‌ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ از عمده‌ترين‌ دلايل‌ عدم‌ موفقيت‌ اين ‌برنامه‌ها است‌ و نظرياتي‌ كه‌ تنها به‌ متغيرهاي‌ اقتصادي‌ و توليدي‌ توجه‌ داشت‌، به‌ همان‌ اهدافي دست‌ نيافت‌ كه‌ پيش‌ از آن‌ در كشورهاي‌ پيشرفته‌ و غربي‌ تحقق‌ يافته‌ بود. كارايي‌ متغيرهايي‌ از اقتصاد غربي‌ براي‌ جوامع‌ جهان‌ سوم‌ به‌ دقت‌ بررسي‌ و تحقيق‌ نشده‌ بود و اهميت‌ عوامل‌ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ اين‌ جوامع‌ يا ناديده‌ گرفته‌ شده‌ بود و يا تمايزش‌ با شرايط اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ جوامع‌ غربي ‌مورد سنجش‌ قرار نگرفته‌ بود. لازم‌ است‌ تا علاوه‌ بر تعاريف‌ جديدي‌ از توسعه‌ (جايگزيني‌ توسعه‌ به‌جاي‌ رشد) بر اساس‌ الگوي‌ كلان‌ توسعه‌ در كشورهاي‌ جهان‌ سوم‌، عوامل‌ و متغيرهاي‌ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ اين‌ جوامع‌ نيز در الگوي‌ كلان‌ و برنامه‌هاي‌ توسعه‌ لحاظ گردد و توسعه‌ در اين‌ جوامع‌ در خدمت‌ نيازها، علايق‌، شرايط، امكانات‌ و اهداف‌ موجود در كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌، تعديل‌ يافته‌ و سوق‌ داده‌ شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:33  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

فرهنگ‌، ابزار و غايت‌ توسعه‌


اكنون‌ نظريه‌پردازان‌ و برنامه‌ريزان‌ توسعه‌ در سطح‌ جهان‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ پي‌ برده‌اند كه‌ شاخص هاي ‌مادي‌ پيشرفت‌ به‌ هيچ‌ روي‌ امكان‌ ارزيابي‌ درجه‌ آسايش‌ و شكوفايي‌ انسان ها را نمي‌دهد و بايد علاوه ‌بر آن ها، معيارهاي‌ ديگري‌ ابداع‌ كرد؛ معيارهايي‌ همچون‌ مفهوم‌ توسعه‌ انساني‌ كه‌ ملاحظه‌هاي ‌ديگري‌ را همچون‌ ارزش هاي‌ والاي‌ انساني‌ و اهدافي‌ كه‌ در جوششي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ به‌ زندگي ‌انسان ها معنا بخشد. پرداختن‌ به‌ اين‌ موضوع‌ نياز به‌ نگاهي‌ ژرف‌تر و تأملي‌ افزون‌تر دارد. اگر بپذيريم‌ كه‌ انسان ها از آن‌ روي‌ براي‌ كالاها و خدمات‌ (حتي‌ نوع‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ آن‌) ارزش‌ قايل‌ هستند كه‌ كالاها و خدمات‌ به‌ آنان‌ امكان‌ مي‌دهد تا آن‌ طور كه‌ مي‌خواهند زندگي‌ كنند، اين‌ امر به‌ ناگزير به ‌فرهنگ‌ و اوضاع‌ اجتماعي‌شان‌ برمي‌گردد. به‌ بيان‌ ديگر، ما با چنين‌ روندي‌ به‌ نقش‌ كاركردي‌ فرهنگ‌ پي‌ مي‌بريم‌. اما نكته‌ در اين‌ نقطه‌ به‌ پايان‌ نمي‌رسد. گر چه‌ فرهنگ‌ كاركردي‌ ابزاري‌ در توسعه‌ دارد، اما كاركرد آن‌ به‌ همين‌ جا خلاصه‌ نمي‌شود. چرا كه‌ علاوه‌ بر آن‌ فرهنگ‌ الهام‌ بخش‌ هدف هايي‌ است‌ كه‌ به ‌زندگي‌مان‌ معنا مي‌بخشد. اين‌ ماهيت‌ دوگانه‌ فرهنگ‌ نه‌ تنها موجب‌ رشد اقتصادي‌ مي‌شود، بلكه‌ به ‌هدف هاي‌ ديگري‌ همچون‌ حفاظت‌ از محيط زيست‌، حفظ انسجام‌ اجتماعي‌ و ارتقاي‌ ارزش ها و نهادهاي‌ دموكراتيك‌ ياري‌ مي‌رساند. آن‌ به‌ ما خواهد آموخت‌ كه‌ فرهنگ‌ در بسياري‌ از موارد راه ‌رسيدن‌ به‌ اهداف‌ ديگر توسعه‌ است‌. اما اگر از خود بپرسيم‌ كه‌ چرا آرزوي‌ تحقق‌ آن‌ اهداف‌ را داريم‌، آن گاه‌ به‌ ماهيت‌ ديگر فرهنگ‌ پي‌ خواهيم‌ برد. به‌ بيان‌ ديگر، در مي‌يابيم‌ كه‌ فرهنگ‌ نه‌ تنها ابزار رسيدن‌ به‌ هدف هايمان‌ است‌، بلكه‌ مهمتر از آن‌، بنياد هويتي‌ و معنايي‌ تمامي‌ آرزوها و اهداف‌ زندگي ‌انسان‌ نيز هست‌.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 6:7  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

محدوديت هاي‌ نگرش هاي‌ توسعه‌ فرهنگي‌

هر يك‌ از ديدگاه هاي‌ فوق‌ به‌ بخشي‌ از ماهيت‌ فرهنگ‌ عطف‌ مي‌كردند و دستاوردهايي‌ را به‌ بار مي‌آوردند و چيزهايي‌ را ناديده‌ مي‌گرفتند. ديدگاه‌ عملياتي‌ به‌ فرهنگ‌ امكان‌ آن‌ را فراهم‌ مي‌ساخت‌ كه‌ به‌ جاي‌ شعارهاي‌ فيلسوفانه‌ و روشنفكرانه‌ در راه‌ عملي‌ تغيير و توسعه‌ فرهنگي‌ و بهبود وضع ‌مردم‌ كاري‌ صورت‌ گيرد، ولي‌ بيشتر جنبه‌هاي‌ مصرفي‌ و مادي‌ آن‌ به‌ جاي‌ ابعاد اصيل‌ معنويش ‌بنشيند. در حالي‌ ديدگاهي‌ كه‌ فرهنگ‌ را غايت‌ توسعه‌ و ارزش هاي‌ والاي‌ انساني‌ مي‌دانست‌، آنقدر آرماني‌ بود كه‌ نه‌ تنها عملاً تغييري‌ را در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ پديد نمي‌آورد، بلكه‌ موجب‌ مي‌شد كه‌ با بي‌توجه‌اي‌ به‌ ابعاد مادي‌ و ملموس‌ فرهنگي‌ و شكست‌ برنامه‌هاي‌ غيرعملي‌، افكار عمومي‌ را به ‌شكل‌ افراطي‌ نسبت‌ به‌ ديدگاه‌ غايت‌ فرهنگي‌ بدبين‌ كرده‌ و موجبات‌ سوق‌ بيشتر به‌ تفكر ابزاري ‌فرهنگ‌ را فراهم‌ آورد. بخش‌ بزرگي‌ از اهميت‌ برنامه‌ريزي‌ فرهنگي‌ به‌ همين‌ ظرافت‌ نگاه‌ و عمق ‌عملي‌ است‌ كه‌ بايد هر دو وجه‌ متناقض‌ و در عين‌ حال‌ با اهميت‌ هويت‌ فرهنگ‌ را مدنظر قرار دهد. رويكردي‌ دوگانه‌ به‌ فرهنگ‌ مقدور نخواهد بود مگر اين‌ كه‌ طرح‌ مسئله‌ و پرسش هاي‌ اساسي‌ هر يك‌ راشناخته‌ و مطرح‌ سازيم‌. چرا بايد نه‌ تنها به‌ هر ملت‌، بلكه‌ هر شخصي‌ در دنياي‌ امروز فرصت‌ داد تا در نحوه‌ مشاركت‌ در توسعه‌، خود گزينشگر باشد؟ به‌ چه‌ سبب‌ هر جامعه‌اي‌ بايد به‌ شيوه‌ خود به ‌توسعه‌ مطلوبش‌ دست‌ يابد؟ چرا ضروري‌ است‌ تا در عين‌ توسعه‌ اقتصادي‌ و يكسان‌سازي‌ زندگي ‌مادي‌ در سطح‌ جهان‌، غناي‌ ميراث‌ هر تمدن‌ و فرهنگي‌ را در عين‌ گوناگوني‌شان‌ بپذيريم‌؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 0:25  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

 

توجه‌ به‌ عوامل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در توسعه

 

به‌ سبب‌ برخي‌ از كاستي ها و عدم‌ موفقيت‌ در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ در جوامع‌ در حال‌ توسعه‌، نگرشي‌ عمومي‌ در ميان‌ برنامه‌ريزان‌ و سياست‌گذاران‌ شكل‌ گرفت‌ كه‌ علاوه‌ بر عوامل‌ و متغيرهاي‌ اقتصادي‌، شرايط و متغيرهاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ را نيز از عوامل‌ موثر در توسعه‌ و مورد نياز براي‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌دانند. برنامه‌ريزاني‌ كه‌ نگاهي‌ كلان‌تر از تفكر عملياتي‌ و اجرايي‌ داشتند، متوجه‌ شدند كه‌ فرهنگ ‌از ماهيتي‌ بيش‌ از يك‌ نقش‌ مكمل‌ در توسعه‌ برخوردارست‌. آن ها دريافتند كه‌ مطالعه‌ توسعه‌ بدون ‌توجه‌ به‌ بافت‌ انساني‌ و فرهنگي‌، چيزي‌ جز يك‌ رشد بدون‌ روح‌ نيست‌، حال‌ آن‌ كه‌ توسعه‌ اقتصادي‌ كاملاً شكوفا و متعادل‌، بخشي‌ از فرهنگ‌ يك‌ ملت‌ است‌. آن ها براي‌ فرهنگ‌ جايگاهي‌ بيش‌ از يك‌ نقش‌ مكمل‌ در توسعه‌ قائل‌ بودند. اين‌ گامي‌ مهم‌ در تشخيص‌ جايگاه‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ در توسعه‌ جوامع‌ بود. ولي‌ آن‌ هرگز در همان‌ سطح‌ باقي‌ نماند. نظريه‌پردازان‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ اذعان‌ داشتند كه‌ به‌ فرهنگ‌، نه‌ به‌ عنوان‌ ابزاري‌ صرف‌ در راه‌ تحقق‌ اهداف‌ اقتصادي‌ و سياسي‌ نگريست‌، بلكه‌ بايد آن‌ را هدف‌ غايي‌ توسعه‌ شمرد. مسئله‌ اصلي‌اي‌ كه‌ مطرح‌ شده‌ اين‌ بود كه‌ آيا بايد به‌ فرهنگ‌ براي ‌توسعه‌ انديشيد يا توسعه‌ براي‌ فرهنگ‌؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:15  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

جامعه‌ مدني‌ و اركان‌ آن‌

 

جامعه‌ مدني‌ آن‌ گونه‌ كه‌ متقدمين‌ آن‌ تبيين‌ كرده‌اند، حاصل‌ پيدايش‌ افرادي‌ است‌ كه ‌آزادانه‌ مي‌توانند در پي‌ منافع‌ شخصي‌ خود باشند و تا هنگامي‌ كه‌ در باورها، نگرش ها ورفتارها در حوزه‌ فرد قرار دارند، هيچ‌ كس‌ حق‌ آن‌ را ندارد كه‌ آنان‌ را از اين‌ حق‌ باز دارد. از اين‌ روي‌ هر كس‌ در پي‌ آن‌ است‌ تا غايتي‌ براي‌ خويشتن‌ بيابد، ولي‌ بدين‌ سان‌ هر كس‌ يكسره‌ وابسته‌ به‌ ديگران‌ مي‌شود. زيرا بي‌آنان‌ وسيله‌اي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اهداف‌ خود نمي‌يابد. پس‌ بدين‌ طريق‌ همه‌ افراد به‌ يكديگر وابستگي‌ پيدا مي‌كنند. بدين‌ جامعه‌ مبتني ‌بر وابستگي‌ افراد در جهت‌ منافع‌ شخصي‌شان‌ (نه‌ منافع‌ عمومي‌) جامعه‌ مدني‌ گفته‌اند.

امروزه‌ كه‌ بر مطالعات‌ حوزه‌ جامعه‌ مدني‌ افزوده‌ شده‌ است‌، خصايصي‌ ديگر و معلوماتي‌ تخصصي‌تر و واقع‌بينانه‌تر از جامعه‌ مدني‌ بدست‌ آمده‌ است‌. از جمله‌ اينكه‌ در جامعه ‌مدني‌ افراد جملگي‌ به‌ مثابه‌ شهروند هستند. بدين‌ معني‌ كه‌ از حقوق‌ يكسان‌ و فرصت‌ ومجالي‌ كافي‌ و مساوي‌ برخوردارند تا دريابند چه‌ گزينش ها، اهداف‌ و راه هايي‌ مصالح‌ آن ها را تأمين‌ مي‌كند .هر شهروندي خود حق‌ صلاحيت‌ تعيين‌ و تشخيص ‌مصلحت‌ خويش‌ را دارد. هر يك‌ از شهروندان‌ در جامعه‌ مدني‌ مطمئن‌ باشد كه‌ داوري‌ او و رأي‌ او در تصميم‌ گيري هاي‌ مهم‌ جمعي‌، در روي‌ كار آمدن‌ دولت ها يا كنار رفتن‌ شان‌ و يا برخط مشي‌ شان‌ موثر است‌. اگر حقوق‌ افراد را به‌ حوزه‌ خصوصي‌ و عمومي‌ تقسيم‌ كنيم‌، جامعه‌ مدني‌ مدافع‌ حقوق‌ خصوصي‌ افراد، و دولت‌ مدافع‌ حقوق‌ عمومي‌ جامعه‌ است‌ . بدين‌ منظور مي‌تواند تشكل هايي‌ داوطلبانه‌ براي‌ حفظ حقوق‌ خود تشكيل‌ شوند.

جامعه‌ مدني‌ در دنياي‌ امروز بدان‌ معناست‌ كه‌ مي‌بايست‌ كانون هاي‌ مستقل‌ بسياري‌ در جامعه‌ باشد كه‌ به‌ امر سازمان‌ دادن‌ به‌ خود بپردازند تا از طريق‌ آن ها مردم‌ بتوانند براي‌ حل ‌مشكلات‌ خويش‌ به‌ طور جمعي‌ فعاليت‌ كنند و اين‌ مراكز بتوانند به‌ مثابه‌ كانال هاي‌ افكارعمومي‌ عمل‌ كنند. جامعه‌ مدني‌ نياز به‌ انواع‌ گوناگوني‌ از انجمن ها، تشكل ها، نهادها و موسساتي‌ اجتماعي‌ دارد كه‌ مستقل‌ از دولت‌ سازمان‌ يافته‌ باشند. تنها در اين‌ صورت‌ است ‌كه‌ جامعه‌ عملاً مقاومت‌ در مقابل‌ فرمانروايي‌هاي‌ دلبخواه‌ را مي‌يابد .

اركان‌ جامعه‌ مدني‌ در ابعاد اجتماعي‌ و فرهنگي‌ آن‌ به‌ قرار ذيل‌ است‌: الف‌ ـ وسائل‌ ارتباط جمعي‌ مستقل‌. ب‌ ـ نيروهاي‌ متخصصي‌ در تمامي‌ زمينه‌هاي‌ علمي‌ و فني‌ كه‌ در اداره ‌دولت‌ و جامعه‌ مشاركت‌ داشته‌ باشند. ج‌ ـ شبكه‌هايي‌ فعال‌ و مفيد از گروه‌هايي‌ سازمان ‌يافته‌ داوطلبانه‌ كه‌ به‌ خصوص‌ در زمينه‌هاي‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ مشاركت‌ داشته‌ و از طريق‌ مردم‌ اداره‌ و هدايت‌ شوند. اما مسئله‌ از آن‌ هم‌ حساس تر است‌. اگر جداي‌ از دولت‌، بقيه‌ جامعه‌ بر مبناي‌ اقتدار فردي‌ اداره‌ شود، دموكراسي‌ در سطح‌ كشور ريشه‌ چنداني ‌نخواهد يافت‌. اگر مردم‌ به‌ خودكامگي‌ در خانواده‌، مدرسه‌ و مراكز ديني‌ عادت‌ كرده‌ باشند و اگر تجربه‌اي‌ در متشكل‌ ساختن‌ خود يا اتخاذ تصميم‌ مشترك‌ در محل‌ كار، محله‌ و تشكل هاي‌ داوطلبانه‌ نداشته‌ باشند، كمتر احتمال‌ دارد كه‌ شهروندان‌ فعالي‌ باشند يا در مورد وضعيت‌ كلي‌ جامعه‌ خود احساس‌ مسئوليت‌ كنند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 3:39  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

تغييرات‌ و حق‌ انتخاب‌ مردم‌

 

تجربه‌ توسعه‌ در كشور ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ به‌ صرف‌ تكرار مداوم‌ اهداف‌ و برنامه‌ها و اعلام‌ آن‌ توسط رسانه‌هاي‌ گروهي‌ و اطلاع‌ رساني‌ به‌ مردم‌ نمي‌توان‌ به‌ توسعه‌ دست‌ يافت‌. تغييراجتماعي‌ روندي‌ مكانيكي‌ نيست‌ كه‌ در آن‌ افراد جامعه‌، منفرد و به‌ صرف‌ معلومات‌ جديد تصميم‌ گرفته‌ و تغيير رفتار دهند. ساختار اجتماعي‌ و بافت‌ فرهنگي‌ افراد هم‌ بر تصميم هايشان‌ مبني‌ بر پذيرش‌ ايده‌ها و اطلاعات‌ نو، و هم‌ بر تغيير رفتار و الگوي‌ مألوف‌ خود بر حسب‌ ايده‌هاي‌ نو تأثيري‌ تعيين‌ كننده‌ دارند. قضيه‌ هنگامي‌ مهمتر جلوه ‌مي‌كند كه‌ دريابيم‌، مردم‌ هرگز در حد ابزاري‌ براي‌ توسعه‌ نبايد تقليل‌ يابند، بلكه‌ آن ها همان ‌كساني‌ هستند كه‌ توسعه‌ براي‌ آن ها و از طريق‌ آن ها انجام‌ شود. به‌ بيان‌ ديگر از يك‌ طرف ‌مردمي‌ كه‌ از اطلاعات‌ جديد آگاه‌ شده‌اند، حق‌ دارند كه‌ بر حسب‌ الگوي‌ تعامل‌ و علايق ‌اجتماعي‌شان‌ در تغيير رفتار و انتقال‌ موضوعها به‌ ساير افراد، تصميم‌ گيرند و از طرف ‌ديگر، آن ها تنها وسايلي‌ براي‌ توسعه‌ نيستند، بلكه‌ توسعه‌ با تفكر ايشان و براي‌ آن ها تحقق‌يافتني‌ و معنادار خواهد بود. از اين‌ روي‌ توسعه‌ و برنامه‌هاي‌ آن‌ تزريقي‌ نيست‌، بلكه‌ تغذيه‌ شدني‌ است‌ و انتخاب‌ نهايي‌ آن‌ نيز به‌ مردمي‌ برمي‌گردد كه‌ در مورد تغيير رفتار در الگوهاي ‌مألوف‌ خود حق‌ انتخاب‌ دارند. اين‌ حق‌ انتخاب‌ همان‌ مبناي‌ جامعه‌ مدني‌ است‌ كه‌ تحقق ‌اهداف‌ يك‌ جامعه‌ را با افراد و از طريق‌ آن ها مقدور مي‌سازد. اما چگونگي‌ تحقق‌ آن‌ به‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌ جوامع‌ از جمله‌ جامعه‌ ما مربوط مي‌شوند. جامعه‌اي‌ كه‌ درصدد نيل‌ به‌ جامعه‌ مدني‌ است‌، هم‌ مي‌بايست‌ تصويري‌ روشن‌ از اهداف‌ نظري‌ و عملي ‌موردنظر داشته‌ باشد و هم‌ بايد از شرايط كنوني‌ خود براي‌ رسيدن‌ به‌ جامعه‌ مدني‌ آگاهي ‌داشته‌ باشد. بنابراين‌ ضروري‌ است‌ تا ابتدا از زمينه‌اي‌ كه‌ تمامي‌ متغيرهاي‌ فوق‌ بر بستر آن ‌شكل‌ مي‌گيرد، تصويري‌ روشن‌ و تحليلي‌ منظم‌ داشته‌ باشيم‌.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 3:36  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

آموزش‌ ضرورت‌ نيل‌ به‌ اهداف‌ برنامه‌

 

در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ ميان‌ مدت‌ در كشور ما، بسياري‌ از كاستي ها و محدوديت ها به‌ عنوان‌علل‌ عدم‌ دستيابي‌ به‌ اهداف‌ ذكر شده‌ است‌. محدوديت ها و تنگناها با آن‌ كه‌ واقعيت‌ داشته ‌و شناسايي‌ و منظورشان‌ از ضرورت هاي‌ برنامه‌هاست‌، اما آنها هرگز نمي‌توانند دليلي‌ كافي ‌براي‌ عدم‌ موفقيت‌ برنامه‌ها باشند. چرا كه‌ چنان‌ تنگناهايي‌ در هر برنامه‌ توسعه‌اي ‌موجودند و برنامه‌ نيز با درك‌ تمامي‌ ضروريت ها و محدوديت ها درصدد است‌ تا موفقيت‌ در كسب‌ اهداف‌ را مقدور سازد. مروجين‌، مسئولان‌ اجرايي‌، مديران‌ و برنامه‌ريزان‌ در كلاس هاي‌ آموزشي‌ مي‌بايست‌ به‌ خوبي‌ تعليم‌ داده‌ شوند كه‌ وظيفه‌ آن هاست‌ تا با وجود تمامي‌ مشكلات‌ بر تنگناها غلبه‌ كرده‌ و اهداف‌ برنامه‌ را تعقيب‌ نمايند. آن ها بايد وظايف شان‌را در چارچوب‌ اهداف‌ برنامه‌ و نيازهاي‌ محلي‌، علايق‌ سياسي‌ و رفاه‌ اجتماعي‌، الزامات ‌ديوانسالاري‌ و انتظارات‌ جامعه‌ و خلاصه‌ برنامه‌هاي‌ بلندپروازانه‌ و منابع‌ ناكافي‌ به‌ انجام ‌رسانند. تنگناها و محدوديت هاي‌ ذكر شده‌ در برنامه‌ها به‌ سبب‌ اين‌ كه‌ توجيهي‌ بر عملي‌نكردن‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ باشند در برنامه‌ها قيد نشده‌اند، بلكه‌ تنها براي‌ آن‌ است‌ كه‌ كليه ‌دست‌اندركاران‌ با وقوف‌ بدان ها، اهداف‌ برنامه‌ها را دنبال‌ نموده‌ و راه هاي‌ عملي‌ مناسبي‌اتخاذ نمايند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:2  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

اهداف‌ و راه هاي‌ عملي‌ ترويج‌ و آموزش‌

 

دستيابي‌ به‌ اهداف‌ برنامه‌ از طريق‌ ترويج‌ كار آساني‌ نيست‌. سيستم هاي‌ ترويج‌ معمولاً سازمان هاي‌ بزرگ‌ و پيچيده‌اي‌ هستند چون‌ با هدف‌ اجراي‌ سياست هاي‌ ملي‌ و در مناطقي‌ متنوع‌ و وسيع‌ و با شرايط اجتماعي‌ و فرهنگي‌ متفاوت‌ روبرو هستند، با ضرورت ها وروش هاي‌ متفاوت‌ و حتي‌ متناقضي‌ مواجه‌اند. اگر هر يك‌ از ضرورت ها، شرايط و روش هاي‌ متفاوت‌ را در نظر نگيرند، با عدم‌ موفقيت‌ در اهداف‌ ترويجي‌ توسعه‌ روبرو خواهند شد. علاوه‌ بر اين‌، آن ها بايد با حداقل‌ هزينه‌، حداكثر جنبه‌هاي‌ ترويجي‌ را فراهم‌ آورند، با سازماندهي‌ و مديريت‌ كنترل‌ سيستم‌ را فراهم‌ سازند، مشاركت‌ از پايين‌ به‌ بالا را تحقق‌ بخشيده‌ و توانمندي‌ همكاران‌ و زيردستان‌ را با استفاده‌ از توان‌ بالقوه‌شان‌ افزايش‌ داده‌ و از همه‌ نوع‌ ارتباط در راه‌ ترويج‌ روش هاي‌ آموخته‌ استفاده‌ كنند.

به‌ مروجان‌ و مربيان‌ بايد آموزش‌ داده‌ شود تا پيام شان‌ را با دقت‌ آماده‌ كنند و براي‌ ايجاد علاقه‌ در مخاطبين‌ از مواد و وسايل‌ مناسب‌ استفاده‌ نمايند تا دريافت‌ آموزش هاي شان‌ بهتر انجام‌ شود. آن ها بايد از زباني‌ استفاده‌ كنند كه‌ مردم‌ محلي‌ مي‌فهمند و حتي‌ المقدور به ‌سادگي‌ سخن‌ بگويند. براي‌ آن ها بايد تشريح‌ شود كه‌ برقراري‌ درك‌ متقابل‌ بين‌ مروجان‌ و مردمي‌ كه‌ تعليم‌ مي‌بينند از وظايف‌ مروجان‌ و آموزش‌ دهندگان‌ است‌ و آن ها نبايد هنگام ‌روبرو شدن‌ با دلسردي‌ يا بي‌تفاوتي‌ مردمي‌ كه‌ براي‌ توسعه‌ آموزش‌ مي‌بينند، كار را رها كرده‌ و انجام‌ آن‌ را به‌ مسئوليت‌ مردم‌ بگذارند. همچنين‌ مروجان‌ بايد ياد بگيرند كه‌ چگونه ‌با مردم‌ كار كنند، نه‌ اين‌ كه‌ به‌ جاي‌ مردم‌ كار كنند. تنها مردم‌ هستند كه‌ مي‌توانند درباره ‌نحوه‌ تغيير زندگي‌شان‌ تصميم‌ گيرند و آن‌ از وظايف‌ كارشناسان‌ و مروجين‌ نيست‌. مشاركت‌ در توسعه‌ تنها در چنين‌ فعاليت هاي‌ مشترك‌ و تعاملي‌ است‌ كه‌ از كاغذهاي‌ برنامه ‌خارج‌ شده‌ و صورت‌ واقعي‌ و عملي‌ به‌ خود مي‌گيرد. علاوه‌ بر آن‌، ترويج‌ و آموزش‌ بايد شامل‌ كليه‌ مخاطبان‌ خود شود و نمي‌تواند تنها به‌ گروه‌ يا قشري‌ خاص‌ مختص‌ گردد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 1:55  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

ترويج‌، كارشناسان‌ و مخاطبان‌

 

ترويج‌ عبارت‌ است‌ از روند آموزشي‌ و تربيتي‌ كه‌ با آگاه‌ نمودن‌ و تعليم‌ مردم‌، رفتار آن ها را از طريق‌ ارتباط و مشاركت‌ متحول‌ مي‌كند. ترويج‌ علاوه‌ بر جنبه‌هاي‌ آموزشي‌ جنبه‌هاي ‌اجرايي‌ نيز دارد و نيازمند موسسه‌هايي‌ با صلاحيت‌ و مكانيزم هاي‌ موثري‌ است‌ كه‌ بتواند اطلاعات‌ را منتشر و دريافت‌ نمايد، زيرا ترويج‌ بايد علاوه‌ بر عرضه‌ به‌ تقاضا نيز بپردازد. در گذشته‌ تنها عرضه‌ و جريان‌ يك‌ طرفه‌ اطلاعات‌ و پيام‌ از بالا به‌ پايين‌ به‌ مخاطبان‌ مدنظر بود، ولي‌ به‌ سبب‌ درس هايي‌ مهمي‌ كه‌ در ده هاي‌ اخير در برنامه‌هاي‌ توسعه‌ گرفته‌ شده‌، اكنون‌ مشاركت‌ و دريافت‌ اطلاعات‌ و پيام‌ از پايين‌ به‌ بالا نيز براي‌ دوام‌ ترويج‌ و عملي‌شدن‌ آموزش هاي‌ آن‌ ضروري‌ است‌. در برنامه‌ توسعه‌ ترويج‌ با كارشناساني‌ آغاز مي‌شوند كه‌ اهداف‌ و برنامه‌ها را به‌ مردم‌ و دست‌ اندركاران‌ اجرايي‌ منتقل‌ مي‌سازند، ولي‌ آن‌ محقق‌ نخواهد شد، مگر اين‌ كه‌ كارشناسان‌ ترويج‌ به‌ نيازها و شرايط محيط و به‌ خصوص‌ جوامع‌ منطقه‌اي‌ و انتظارات‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از اصلي‌ترين‌ اطلاعاتي‌ كه‌ ترويج‌ و توسعه‌ را موفق‌ خواهد ساخت‌، بنگرند و آن ها را به‌ عنوان‌ تقاضاي‌ ترويج‌ به‌ محققان‌، تأمين‌ كنندگان ‌امكانات‌، برنامه‌ريزان‌ و سياستمداران‌ منتقل‌ سازند. دانش‌ آموزش‌ دهندگان‌ و مروجان‌ نه‌ تنها بايد به‌ روز باشد، بلكه‌ از نظر عملي‌ نيز منطبق‌ با شرايطي‌ باشد كه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه ‌در آن‌ تحقق‌ مي‌يابد و علاوه‌ بر آن ها بايد معلمان‌ و ارتباط برقراركنندگان‌ توانا و نكته‌ سنجي ‌باشند. بنابراين‌، در برنامه‌هاي‌ آموزشي‌ آن ها بايد تعادلي‌ بين‌ موضوع هاي‌ فني‌، علمي‌ و ارتباطي‌ وجود داشته‌ باشد. آنچه‌ در برنامه‌هاي‌ آن ها نبايد ناديده‌ گرفته‌ شود، آموزش هاي ‌ويژه‌ بزرگسالان‌، روش هاي‌ توسعه‌ با كمك‌ مردم‌، جامعه‌شناسي‌ جوامع‌ منطقه‌اي‌، روش هاي‌ متنوع‌ ترويج‌، ارتباطات‌ ميان‌ فردي‌ و رسانه‌هاي‌ ارتباطي‌ است‌.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 22:28  توسط دکتر کاوه احمدی علی آبادی  | 

آموزش‌ دست‌ اندكاران‌ توسعه‌

 

بسياري‌ از كساني‌ كه‌ مسئوليت هايي‌ در زمينه‌ برنامه‌هاي‌ توسعه‌ دارند، خود به‌ خوبي‌ آموزش‌ نديده‌اند تا آن‌ را به‌ ديگران‌ منتقل‌ سازند. در بسياري‌ از موارد آنچه‌ مديران‌ اجرايي‌ از توسعه‌ آموزش‌ ديده‌اند، ناكافي‌، يك‌ طرفه‌ و اغلب‌ بر دانش‌ متمركز مبتني‌ است‌ و در موضوع هايي‌ كه‌ مي‌تواند جنبه‌هاي‌ اجتماعي‌ و تعليم‌ و تربيتي‌ كار آن ها را تسهيل‌ كند، دچار نقص‌ هستند. اگر بخواهيم‌ در بهبود عملكرد نيروي‌ مديران‌ و ساير مسئولين‌ دست‌اندركار توسعه‌ جدي‌ باشيم‌، وجود ديدي‌ منتقدانه‌ در مورد آموزش‌، قبل‌ و در حين‌ كار آن ها ضروري‌ است‌.

براي‌ تقويت‌ زمينه‌ حرفه‌اي‌ عوامل‌ ترويج‌ و افزايش‌ امكان‌ موفقيت‌ در مورد مردم ‌روستايي‌، مواد درسي‌ دانشگاه ها